تبليغاتX
موفقیت - کافی نت باران - شهریار

موفقیت - کافی نت باران - شهریار

یارب از ابر هدایت برسان بارانی

روش تبليغات را تغيير خواهم داد

بيل گيتس : تكنولوژي ،‌ روش تبليغات را تغيير خواهد داد
سه شنبه، ۶ شهریورماه ۱۳۸۶

بيل گيتس : تكنولوژي ،‌ روش تبليغات را تغيير خواهد داد
بيل گيتس ، درجلسه ي مجريان تبليغاتي گفته است : « زمان آن فرا رسيده است كه روش هاي تلويزيوني را براي تبليغات متوقف كنيم . » سال ها ، تبليغ كنندگان بر روي اشخاصي كه به مدت طولاني پاي تبليغات مي نشستند تا به برنامه ي تلويزيوني بعدي برسند ،‌حساب مي كردند ، اما بیل گيتس مي گويد : اكنون مجريان تبليغاتي بايد خود را براي دنيايي آماده كنند كه بر خلاف گذشته ، در آن مردم هر زمان و هر طور كه مي خواهند به تلويزيون نگاه مي كنند و بر اين اساس ، تبليغ دهندگان بايد روشهايي را بيابند كه در هرصورت بينندگان بتوانند ، آگهي ها را ببينند .
گيتس در كنفرانس ويژۀ مجريان تبليغات و بازاريابي مايكروسافت گفت : سرعت پيشرفت تكنولوژي نه تنها موجب تغيير درتمامي اعمال ما شامل صحبتهاي مان با دوستان تا معاملات تجاري مي شود ، بلكه درنحوۀ رسيدن تبليغات به مردم هم تغيير ايجاد كرده است. گيتس يكي ازكساني است كه درصنعت تكنولوژي ملي چند سال گذشته به اين مبحث پرداخته است . او اعتراف مي كند هنوز معلوم نيست كه سرانجام ، تكنولوژي چگونه تبليغات را تغيير خواهد داد .
گيتس مي گويد : هيچ كس گوي سحرآميزي را كه بتواند سرانجام اوضاع را پيش گويي كند ،‌ندارد ! اما براي تبليغ كنندگان و مخاطبان آنها درچنين دنياي جديدي مزايا ومعايبي وجود خواهد داشت . گيتس متذكر شده است كه « تكنولوژي جديد امكانات بهتري براي طبقه بندي آگهي ها از قبيل سن ، موقعيت جغرافيايي يا جنس را براي اقشار مختلف ايجاد مي كند . » ا و به عنوان يك مثال متداول گفته است : « وقتي شخصي با تلفن همراه خود ازمقابل يك فروشگاه يا تابلوي تبليغاتي عبور مي كند ،‌ فوراً يك آگهي متناسب با آن شخص فرستاده مي شود ، اما تكنولوژي جديد به اين معني است كه آگهي دهندگان نيز On-line بايد تعادلي بين هدف قراردادن مخاطبان و آزردن آنها برقرار كند. » او در ادامه افزوده است : تبليغات زماني ايدۀ خوبي به نظر مي رسد اما با افزايش آن ، اكنون چند شركت ازجمله مايكروسافت و موتورجستجوي گوگل درحال ساخت نرم افزارهايي براي سد كردن اين آگهي ها هستند.

 

منبع :

http://www.adscimag.com/fa/last_news/000020.php

طراحی سایت ، نمونه طراحی سایت ، راه اندازی فروشگاه اینترنتی ، راه اندازی اتاق چت ، قیمت طراحی سایت کافی نت باران

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 12:32  توسط امیر علیپور - amir alipour  | 

آگهي هاي تجاري تلويزيون ××× تيزر تبليغاتي

تأثير فرهنگي آگهي هاي تجاري تلويزيون- كالا درمتن ،‌انسان درحاشيه
یکشنبه، ۱۸ آذرماه ۱۳۸۶
آثار رسانه‌ای

هروقت به خانه ات دعوتش مي كني هيچ بهانه اي نمي تراشد، نمي گويد حالا باشد وقت ديگر ،‌ بگذار براي هفته آينده ويا سرم شلوغ است ،‌دعوتش كه مي كني روزيا شب ، وقت يا بي وقت باشد ،‌ برايش فرقي نمي كند ،‌ بلافاصله شال وكلاه مي كند و مثل برق وباد خودش را به خانه ات مي رساند. هروقت هم كه حوصله ات را سربرد وبه هرعلت ازحضورش سيرشدي و ديگر نمي خواهي اش لازم نيست خميازه هايت را پنهان كني و دررودربايستي و تعارف قيافه آدم هايي را به خودت بگيري كه مشتاق حرف هاي ميهما نشان هستند، نه ! لازم نيست براي خود سوهان روح بتراشي ،‌خيلي ساده با همان دكمه اي كه فشار داده بودي مي تواني دوباره روانه اش كني بجايي كه ازآنجا آمده بود نگران هم نيستي كه نكنه به او بربخورد وچهره درهم بكشد صبح تا شب مي تواني بنشيني وهي دعوتش كني وهي عذرش را بخواهي ،‌ بخواني و ردش كني. حتي هزاربار هم كه همين كارها را تكراركني ،‌ او آخ نمي گويد . پس خيلي هم بيراه نيست كه به اين ميهمان بگوييم «غول چراغ جادو». اما اين ظاهرقضيه است . تلويزيون آنقدرها هم كه نشان مي دهد پاك وبي آلايش نيست. شعبده بازي كه درپيكسل هاي صفحه نمايش حضوردارد وهرلحظه با بازي رنگ ها و صدا مسحورمان مي كند. دراين جا فقط به بخش كوچكي ازاين جعبه جادو اشاره مي شود، آگهي هاي تجاري.

شايد درنظر اول آگهي هاي تجاري به لحاظ تأثيرگذاري فرهنگي كم اهميت ترين بخش ازبرنامه هاي يك تلويزيون باشد اما واقعيت چيز ديگريست آگهي هاي تجاري تلويزيون امروزه به لحاظ استفاده ازعناصر داستاني ( روايت ،‌ايجاز، مجاز، كشمكش و....) و تكنيك هاي بصري و جلوه هاي ويژه نه تنها چيزي از برنامه هاي ديگر تلويزيون كم ندارند ، بلكه دربسياري از موارد مي توانند به يك موضوع مشترك درگفت وگوهاي روزمره مردم تبديل شوند ،‌ پس بي راه نيست كه امروزه صف طويلي ازسازمان ها ترجيح مي دهند به جاي سخنراني و مستقيم گويي از آگهي هاي انيميشن درخلال برنامه هاي تلويزيوني استفاده كنند. درواقع سفارش دهندگان آگهي به خوبي دريافته اند كه رمزنفوذ درميان مردم، تبليغات مستقيم و خودآگاه آنها نيست.

اين شركت ها با استفاده ازتمهيدات درفرم و محتوا مي كوشند به طرزماهرانه اي ناخودآگاه مردم را نشانه بروند. نكته اي كه نبايد ازآن غافل شد ،‌ اين است كه آگهي هاي تجاري ، مؤلف دارند. شايد كمتركسي به اين موضوع فكركرده باشد كه يك آگهي تجاري تلويزيوني مثل يك فيلم سينمايي ،‌كارگردان، بازيگر ،‌ تهيه كننده نورپرداز و عوامل ديگر را مي خواهد و مسلماً افكارو ايده هاي اين افراد درخلال توليد يك آگهي تلويزيوني به متن آن نشت پيدا مي كند. مثلاً فرض كنيد جامعه اي مرد سالار است و زني را فقط درآشپزخانه ، جاروكشيدن ،‌ ظرف شستن يا ديگر نقش هاي مألوف به رسميت مي شناسد،‌ ازطرفي ايفاي اين نقش ها ازسوي مردها را به دور ازكاراكترهاي مردانه مي داند. اين جامعه همين تلقي و باور را درمتن آگهي هاي مربوط به خانه و آشپزخانه ( فرض كنيد پودرلباسشويي ،‌ مايع ظرفشويي و جاروبرقي ) بازتاب خواهد داد.

براي اين كه بحث را بيشتر بازكنيم ازكتاب « قرائتي نقادانه ازآگهي هاي تجاري درتلويزيون ايران » (‌دكتر حسين پاينده ) ياد مي كنيم كه اززاويه جديدي به اين موضوع نگريسته است . درواقع دراين كتاب هيچ اشاره اي به مباحث تجاري وتأثير پخش آگهي درفروش آن كالا نشده و آنچه اهيت يافته است ،‌تأثير فرهنگي آگهي هاي تجاري است .

به اعتقاد مؤلف ، آگهي هاي تجاري كه درخلال برنامه هاي تلويزيوني پخش مي شود ،‌ نه صرفاً ترفندهاي تبليغاتي براي سوق دادن بينندگان به خريد كالايي معين ،‌ بلكه « برسازنده و مبين ارزش هاي فرهنگي غالب درجامعه امروزماست . » ازاين روست كه مي توان مجموعه اي از رهيافت هاي نقد ادبي جديد مانند نقد فرماليستي ،‌ نقد روانكاوانه ، نقد فمنيستي و نقد نشانه شناسانه را براي فهم دلالت هاي پيچيده فرهنگي آگهي هاي تجاري به كار برد.

نكته جالب دربحث ما اين است كه آگهي هاي تجاري تلويزيوني فرصت خوبي فراهم مي كند كه شكاف موجود بين گفتمان آگهي و گفتمان رسمي جامعه آشكارترشود. اگر بپذيريم كه گفتمان رسمي جامعه ما مبتني بر تفوق ارزش هاي انساني بر ارزش هاي مادي است ،‌ به هيچ عنوان نمي توان ارزش يك انسان را با ارزش هاي مادي هرچند بسيار گرانقيمت ،‌ شيك يا نفيس و عتيقه مقايسه كرد. چرا كه انسان احسن الخالقين و مصنوع حكمت و دانش خداوندي است . ما اعتقاد داريم كه انسان اشرف مخلوقات و مسجود فرشتگان است . درآيات كريم 30تا 35 سوره مباركه بقره ،‌ خداوند خلقت انسان را اين گونه روايت مي كند: « چون پروردگارت به فرشتگان گفت : من درزمين خليفه اي مي آفرينم ،‌ گفتند:‌ آيا كسي را مي آفريني كه درآن جا فساد كند و خون ها بريزد و حال آن كه ما به ستايش تو تسبيح مي گوييم و تورا تقديس مي كنيم ؟‌گفت : من آن دانم كه شما نمي دانيد. و نام ها را به تمامي به آدم بياموخت. سپس آنها را به فرشتگان عرضه كرد و گفت: اگر راست مي گوييد مرا به نام هاي اينها خبر دهيد. گفتند :‌منزهي تو ، ما را جز آن چه خود به ما آموخته اي دانشي نيست . تويي داناي حكيم . گفت اي آدم ،‌ آنها را ازنام هايشان آگاه كن . چون ازآن نام ها آگاهشان كرد ،‌ خدا گفت : آيا به شما نگفتم كه من نهان آسمان ها و زمين را مي دانم و برآن چه آشكارمي كنيد و پنهان مي داشتيد،‌ آگاهم .

وبه فرشتگان گفتيم آدم را سجده كنيد. همه سجده كردند جز ابليس ،‌ كه سرباززد و برتري جست . و او ازكافران بود.»

اين آيات و آنچه درآيات و سوره هاي ديگر قرآن به عنوان متن مقدس وكاربردي ما مسلمانان آمده ،‌بيانگر ارزش و جايگاه والاي انسان است. سخن اين جاست كه اين گفتمان با گفتمان بسياري ازآگهي هاي تجاري نه تنها تطابقي ندارد ،‌ بلكه ارزش يك انسان را همطراز با كالا و دربرخي موارد پائين تراز آن مي داند. دراين جا و ازبين شمار زيادي ازآگهي هاي تلويزيوني صرفاً به دو نمونه اشاره مي شود. نمونه اول اين روزها ازتلويزيون پخش مي شود و نمونه دوم ازكتاب « قرائتي نقادانه ازآگهي هاي تجاري درتلويزيون ايران » نقل مي شود.

آگهي شامپو صحت

دراين آگهي برخلاف آگهي هاي مشابه شركت هاي ديگر كه معمولاٌ به عناصري چون لطافت ،‌ نرمي و تميزي موها به همراه تصاويري ازطبيعت سبز پيراموني تكيه مي شود ،‌ به گفت وگوي چند نفر درداخل آسانسور و حضور مردي گرفتار شده لاي درهاي آسانسور تأكيد شده است. مردي كه با دست هاي پر ازخريد روزانه مي آيد و براي اين كه بتواند سوار آسانسور شود ( چند نفر داخل آسانسور منتظر بسته شدن درهاي آسانسور و حركت آن هستند كه مرد با شتاب از راه مي رسد ) با يد مانع بسته شدن درها شود. او پيش از ورود دستش را دراز مي كند ،‌ لابد براي اين كه چشمي آسانسور عمل كند و درهايش بسته نشود. اما اين اتفاق نمي افتد و دست مرد (‌همان دستي كه شامپودارد) لاي درهاي آسانسور گير مي كند . درواقع مرد بيرون اتاقك آسانسورمي ماند اما دستش به همراه شامپو وارد آسانسورمي شود. تصاويربعدي اين آگهي درداخل آسانسورمي گذرد. چند نفري كه داخل آسانسورايستاده اند همزمان با اين اتفاق شروع مي كنند به گفت وگودرباره خصوصيات و ويژگي هاي شامپو صحت‌، درحالي كه مرد درآن سوي آسانسورفرياد مي كشد و تقاضاي كمك مي كند. آن چند نفر داخل آسانسور درواقع آنقدر مسحور شامپوصحت شده اند كه نه صداي فريادهاي مرد را مي شنوند و نه انگشت هايي كه آن شامپورا گرفته ،‌ درواقع آگهي غير مستقيم مي گويد ،‌ نيازي نيست ما ( آن چند نفر داخل اتاقك آسانسور مي تواند كوچك شده جامعه درمتن آگهي باشد)‌ ديگر به اين موضوع فكر كنيم كه درادامه شامپودست يك انسان وجود دارد و در ادامه دست ، مردي كه بيرون آسانسور مانده و كمك مي خواهد.

درآين آگهي و در لايه هاي دروني اش ،‌ تفوق يك شامپو ( شيء) به انسان به نمايش درمي آيد. شايد برخي از مخاطبان تصوركنند كه اين قرائت ازآگهي منطقي و عادلانه نيست و با خود بگويند « اين آگهي صرفاً خواسته يك موقعيت طنزآميز را به نمايش بگذارد». اما بايد پرسيد كه آيا موقعيت طنزآميز صرفاً بايد با مخاطره افتادن جان يك انسان پديد بيايد؟ ازطرفي موقعيت طنزآميز تعريف واحدي براي اشخاص ندارد.

اما نكته اصلي اين كه القاء چنين تفكراتي _ اگرچه طنزويا حتي بدون منظور واقعي _ فرهنگ هاي سود مدار معنويت گريزي را در غرب و شرق عالم به وجود آورده است كه ما با تفكر ديني خود با آن درحال مبارزه ايم. پس چگونه مي توانيم بر تبليغات تجاري يك كالا از همان ابزار فرهنگي استفاده كنيم.

توجه كنيد به بسياري از فيلم هاي روز هاليوود كه درآن بيننده به راحتي درباره آن چه كشته شدن دهها ويا صدها انسان براي به دست آوردن و سالم نگه داشتن يك مجسمه يا شي ء با ارزش است ،‌مجاب مي شود! و يا درهمان فرهنگ ،‌ زنده نگه داشتن يك گونه نادر جانوري بسيارمهم تر ازحفظ جان انسانن هايي كه براي همان موضوع تلاش مي كنند ،‌ جلوه داده مي شود . چرا؟ چون زنده ماندن آن گونه نادرحيوان براي بسياري منفعت ها است اما آن انسان ها ،‌ مشابه شان زياد است و سودي براي كسي ندارند!؟

آگهي تلفن همراه صا ايران
(‌اين آگهي چند سال پيش ازتلويزيون پخش مي شد)

درآگهي تلفن همراه ،‌ مردي نشان داه مي شود كه درحال عبور ازخيابان پرازدحام است و همزمان با استفاده از تلفن همراه با كسي مكالمه دارد. وي هنگام عبور از عرض خيابان با اتوموبيلي تصادف مي كند و نقش برزمين مي شود ،‌ تلفن همراهش نيز به زمين مي افتد. لحظاتي بعد صداي آژير آمبولانس به گوش مي رسد اما با نزديك ترشدن صداي آژير مي بينيم كه به جاي يك آمبولانس ،‌ دو آمبولانس به محل حادثه آمده اند. از آمبولانس اول ،‌ دو نفرخارج مي شوند و فرد مصدوم را با برانكارد به داخل آمبولانس حمل مي كنند. سپس از آمبولانس دوم ،‌ دو نفر ديگر خارج مي شوند و تلفن همراه شخص مصدوم را _ كه شيشه نمايشگر آن شكسته است _‌ از روي زمين روي برانكارد مي گذارند وبه داخل آمبولانس مي برند!

درصحنه پاياني ،‌ درآمبولانس اول كه روي آن نوشته شده است «‌ فوريت هاي پزشكي » بسته مي شود. روي شيشه در عقب آمبولانس دوم ،‌ علامت تجاري تلفن صا ايران نقش بسته است و با بسته شدن در آمبولانس ،‌ اين جمله را مي بينيم :‌ « خدمات پس از فروش» . هردو آمبولانس همزمان به حركت درمي آيند و ازمحل دورمي شوند. مردمي هم كه تا به حال به تماشا ايستاده بودند به راه خود ادامه مي دهند. درنماي آخر ،‌ علامت تجاري تلفن صا ايران نشان داده مي شود و صدا روي تصوير مي گويد: «تلفن همراه صا ايران با خدمات پس از فروش ،‌ صا ايران هرروز بهتر از ديروز »

ملاحظاتي دربارۀ اين آگهي : زاويه ديد دراين «‌آگهي / داستانك» . سوم شخص عيني است . دراين نوع از روايت ،‌ راوي همچون دوربين كه رويدادي را ضبط كرده است ،‌ به بازگويي ماوقع بسنده مي كند و هيچ نظري ابراز نمي دارد. به همين سبب درسرتاسر اين « آگهي / داستانك » ،‌ ما صرفا ًناظر حادثه هستيم ، بي آن كه از حرف هاي رد وبدل شده درگفت وگوي تلفني يا از افكار شخصي كه دچار حادثه مي شود ،‌ با خبرشويم. انتخاب اين زاويه ديد به « عينيت‌ » آنچه نمايش داده مي شودمي افزايد. بدين ترتيب اين حس دربيننده ايجاد مي شود كه دراين آگهي مجموعه اي از« حقايق » ارائه مي شود.آنچه اين حس را بيشتر تقويت مي كند ،‌ اين است كه كه در سرتاسر اين آگهي ،‌ صداي هيچ يك از شخصيت ها به گوش نمي رسد و درواقع فقط صداي عبور اتوموبيل ها و همهمه مردم را مي شنويم.

استفاده از برانكارد و آمبولانس براي تلفن همراه‌ ،‌ نشان دهنده كاربرد صنعت ادبي «‌ انسان انگاري » است. به بيان ديگر تلفن همراه همچون انساني مصدوم با يك آمبولانس به مكاني ( قياس شدني با يك بيمارستان )‌ حمل مي شود كه قرار است « سلامت » اين تلفن را اعاده كند. آمبولانس وسيله نقليه اي نيست كه به طور معمول براي حمل گوشي تلفن به تعميرگاه مورد استفاده قراربگيرد اما دراين «‌ آگهي/ داستانك »‌ ،‌ يك شي ء بي جان ( تلفن همراه ) از منزلت انسان برخوردار شده است ،‌ لذا استفاده از برانكارد و آمبولانس ،‌ دال هايي هستند كه مدلولشان جاندار پنداري يك كالا و هم مرتبه و هم شأن بودن آن با انسان است. درواقع شخصيت اصلي اين داستانك ،‌ نه فردي كه با تلفن صحبت مي كند بلكه خود تلفن صا ايران است .

چنان كه مي دانيم اصطلاح « شخصيت » در نقد ادبي صرفا ً‌به اشخاصي كه درپيرنگ داستان ايفاي نقش مي كنند ،‌ اطلاق نمي شود بلكه نيروهاي طبيعت (‌مانند توفان ) يا هرشي ء مهم و نقش دار دريك داستان را مي توان يك شخصيت محسوب كرد. دراين آگهي تلفن همراه واجد نقش مهم است و نحوه پايان يافتن آن نشان مي دهد كه پيرنگ داستانك اساساً بر محور اين شخصيت انسان انگاشته شده ( تلفن همراه ) شكل گرفته است ،‌ زيرا نكته مهم دراين آگهي نه سرنوشت شخص صاحب تلفن بلكه سرنوشت خود تلفن (‌برخورداري ازخدمات پس از فروش )‌ است .

با نگاه جديدي كه شايد اين نوشتار از واقعيت پنهان بسياري ازآگهي هاي تجاري براي شما گشوده است ،‌ مي توانيد قضاوت جديدي از تأثيرگذاري مخرب فرهنگي موضوعات پيرامون خود داشته باشيد.
حسن فرامرزي

منبع :

http://www.adscimag.com/fa/media_works/000024.php

 

 

نقد وبررسي تيزر تبليغاتي بانك ملت
« كارت خدمات نوين بانك ملت »

« خلاصه داستان »
يك مرد ( شخصيت اصلي تيزر) درحال عبور ازراهروي اداره ناگهان مي ايستد و پس از آن خانمي ازپشت سر وي كيف دستي سامسونيت او را به دستش مي دهد. مرد درادامه راه درپياده روي خيابان مجدداً ناخودآگاه مي ايستد و دوقدم عقب برمي گردد. دراين لحظه يك گلدان رها شده ازطبقات بالاي ساختماني نزديك شخصيت اصلي تيزر ناآگاه جلوي پاي وي سقوط مي كند. صداي خارج از صحنه مرتب جملاتي درمورد آينده نگري بيان مي كند. درادامه راه صحنه شخصيت اصلي تيزر را نشان مي دهد كه ظاهراً متوجه نكته يا اتفاقي درآينده مي شود و ناگهان به وسط خيابان آمده با اشاره دست حركت اتوموبيلي را كه در خيابان با سرعت در حال حركت بود، متوقف مي سازد و پس ازآن چند متر دورتر پسربچه اي را مي بينيم كه ناگهان براي گرفتن توپ رها شده خود ، به وسط خيابان مي دود. پسربچه متوجه نجات خود ازتصادف با اتوموبيل توسط شخصيت اصلي تيزر مي شود و با برداشتن توپ خود از خيابان خارج مي شود .
درادامه راه نزديك چند ساختمان اداري وي با نگاه به آسمان مي ايستد و ازكيف دستي خود چتركوچكي را خارج و بالاي سرخود باز مي كند. صحنه نگاههاي تعجب آور چند نفررا نشان مي دهدو پس ازآن آسمان ابري شده و باران شديدي در مي گيرد. دراين هنگام تيرر با نشان دادن دو كارت بانكي و صداي خارج از صحنه با شعار" يك گام جلوتر با خدمات نوين بانك ملت" پايان مي يابد.
نقد:
درطراحي پيامهاي تبليغاتي توجه به فرهنگ مخاطب ازاهميت خاصي برخوردار است . همواره طراحي پيامهاي تبليغاتي ازنظرفرم و محتوا بايد فراتر ازشعور عمومي جامعه باشد و مقاومت مخاطبيني كه تحت تأثير بمباران اطلاعاتي و تبليغاتي نسبت به پيامهاي تلويزيون بي تفاوت شده اند توسط پيام تبليغاتي شكسته شود تا انگيزه اي براي رويت پيام در مخاطب بوجود آيد. انسجام و يكدست بودن پيام تبليغاتي تلويزيوني از نظر فرم و محتوا بسيار ضروري است.
درتيزر بانك ملت ازلحظه اي كه شروع مي شود دريك فضاي كاملاً اداري كه شباهتي به خانه ندارد شخصت محوري تيزر درهنگام خروج كيف را ازدست همسرش مي گيرد. اين باوركه شخصيت دراول تيزر اين موضوع را تداعي مي كند كه همسر شخصيت محوري تيزراست به خاطر اين مي باشد كه دراكثرسريالها و تيزرها اين صحنه بين زن وشوهر تكرارشده است. ( ازجمله سريال همسران)
وقتي شخصيت محوري تيزر را درخيابان مي بينيم متوجه اين نكته مي شويم كه كاراكتر اصلي تيزر داراي حس ششم پيش بيني رويدادها مي باشد. اولحظه اي مي ايستد تا گلدان رها شده ازطبقات ساختمان به پياده رو سقوط كند. ازاين لحظه به بعد چندين پيش بيني ديگر اين موضوع را دراذهان مخاطبان ثبت مي كند كه شخصيت بازي تيزر داراي نيرويي فوق العاده است ومي تواند كليه رويدادها را قبل ازوقوع پيش بيني كند. پس ازپايان تيزر معمولاً اولين نكته اي كه درذهن مخاطب خطورمي كند اين است كه چقدرجالب بود كه بتوان جوايزبانكها را پيش بيني كرد. چون معمولاً تيزرهاي تبليغاتي جوايزبانكها فراگيري وسيعي در رسانه ها دارد. اما پيام و شعار نهائي با معرفي كارت خدمات نوين بانك ملت ( يك گام جلوتر با خدمات نوين بانك ملت )بيان مي شود.
1- با توجه به مقدمه سازي غيرمعقول ، مخاطبيني كه ‌تيزر را دنبال كرده اند و پس از پايان آن مي خواهند بدانند خدمات نوين چيست؟ و چگونه با خدمات ساير بانكها متفاوت است.
2- اين مقدمه سازي شبيه معجزه بدون نتيجه مي ماند. مقدمه سازي در ابتدا و سراسر تيزر ربطي به پايان آن ندارد.
3- ساختار بانكها با توجه به اهدافي كه دارند ازجمله سازمانهايي هستند كه كليه عمليات آنها با دقت و ريزبيني محاسبه و طراحي مي گرددو متضاد با پيش گويي مطرح شده در اين تيزرمي باشد.
4- بهتر بود بانك ملت ازابتدا خدمات نوين را براي مخاطبان خود به سادگي معرفي مي كرد.
5- زماني ايجاد كنجكاوي درمخاطب ضروري است كه درنهايت درپاسخ كنجكاوي پيامي جديد ارائه گردد كه تا كنون مخاطب ازآن آگاهي نداشته است در حاليكه در اين تيزر اينگونه نبود.
6- تأكيد برحس ششم و پيشگويي به عنوان يك پديده عاميانه اساساً درپيامها جايگاهي ندارد. چنانچه درموارد خاصي قرارباشد ازاين پديده استفاده گردد بايد از لحاظ گوناگون تجزيه و تحليل گردد تا به پيام اصلي تيزر لطمه نزند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 12:24  توسط امیر علیپور - amir alipour  | 

قوانین بازاریابی

اگر بخواهید دست به هر كاری بزنید، موفقیت و شكست هر دو، انتظارتان را می‌كشند. چه بخواهید آشپزی یاد بگیرید، چه دانشگاه قبول شوید و چه كسب و كاری راه بیندازید، اوضاع بر همین منوال است. بازاریابی و تبلیغ یك كسب و كار هم بخشی از امور جاری یك صاحب شغل است كه موفقیت و ناكامی پایه و اساس نتایج آن هستند. بازاریابی هم فنون خاص خودش را دارد و نكات ظریفی در لابه‌لای این فنون نهفته‌اند كه می‌توانند امكان موفقیت یا شكست یك طرح بازاریابی را رقم بزنند. معمولا بازاریابان اشتباهات رایجی را مرتكسبمی‌شوند كه در میان همه آنها مشترك هستند و چندان به نوع كسب و كار ارتباطی ندارند. به علاوه راهكارهای عمومی پیشبرد موفقیت‌آمیز بازاریابی هم وجود دارند كه در كل برای همه بازاریابان مفید واقع شده به دردشان خواهند خورد. در ضمن توصیه‌های بهتری هم هستند كه قدرت و كارایی و بازدهی یك پروژه بازاریابی را افزایش خواهند داد. توجه به همه این توصیه‌ها، نكات ظریف و فوت كوزه‌گری امكان موفقیت یك بازاریاب و افزایش عایدات كسب وكارش را بیشتر خواهند نمود. در زیر سعی می‌كنیم تا جای ممكن این مطالب ارزشمند را برای شما توضیح دهیم. ابتدا به دیدگاه‌های نادرست و خطاهای رایج متصدیان بازاریابی اشاره می‌نماییم:

۱) عده كثیری از بازاریابان وقتی كه اوضاع مالی رو به راه نیست و درآمدشان كاهش یافته، برای این كه مخارج كسب و كارشان را پایین بیاورند، فعالیت‌های بازاریابی را محدود می‌كنند یا اصلا متوقف می‌سازند و معمولا ساده‌ترین چیزهایی كه به نظرشان هزینه برمی‌آید ایمیل‌های مستقیم، تبلیغات در اینترنت و دیگر روش‌هاییست كه چندان هم پر خرج نیستند ولی قطع كردنشان آسان‌تر از همه است. این اقدامات ساده همان‌هایی هستند كه می‌توانند كسب و كار ضعیفتان را رونق دهند و اگر از ادامه آنها دست بكشید، نه تنها كمكی به بقای كارتان نمی‌‌كنید بلكه شانس شكست را هم بالا می‌برید. این بازاریابان در چنین اوقاتی مدت زیادی را برای بررسی و تحلیل نتایج كارهای قبلی بازاریابیشان صرف می‌كنند و در همین مدت طولانیست كه با متوقف شدن فرستادن ایمیل، پیام‌های فروش، حضور در موتورهای جستجو و تبلیغات و بندهای اینترنتی، شانس پیشرفت و رشد كسب و كارشان را از دست می‌‌دهند.

۲) خطای دیگر اینست كه بازاریابان مرتب نتایج كارشان را بررسی نكرده منتظر می‌مانند تا پاسخ دلخواه را دریافت نمایند و پس از آن آمار و ارقام كارهایشان را تحلیل ومطالعه كنند. مراقب باشید كه شما این اشتباه را مرتكب نشوید. اگر به طور منظم و با رویه‌ای زمان‌بندی شده حاصل هر فعالیت و اقدام بازاریابیتان را بررسی كنید، می‌توانید دریابید كه كدامیك سودمند هستند و كدام‌ها فایده‌ای ندارند و یا كدامشان تاثیری منفی داشته است. در واقع با درك این اثرات قادر خواهید بود كه در فعالیت‌ها تجدیدنظر نموده آنهایی كه تاثیر مثبت دارند را تقویت كنید و تضعیف كننده‌ها را حذف نمایید. به علاوه اگر كمی بیشتر دقت كنید و حوصله به خرج دهید، می‌توانید بعضی از روش‌ها را با بعضی دیگر تركیب نمایید و در یك بسته بازاریابی قرار دهید. برای درك تاثیر هر كدام از آنها، از مشتریان سوال كنید و نظرشان را درباره كارتان جویا شوید و پیگیر ایده‌ها و نظرات مخاطبان كسب و كارتان باشید. به خاطر بسپرید كه مشتریان احتمالی و مشتریان كنونی مهمترین منابع پیشرفت یك كسب و كارند.

۳) هرگز تمام بودجه بازاریابی خود را به یك نوع فعالیت متمركز نكنید. این هم از اشتباهات شایع بازاریابان است كه فقط به یك فعالیت می‌پردازند و تمامی بودجه‌شان را برای آن خرج می‌كنند. مثلا فقط در مطبوعات یا فقط در تلویزیون آگهی می‌دهند یا تنها به بازاریابی اینترنتی می‌پردازند. اگر دامنه حضورتان را گسترش داده از روش‌های متنوعی استفاده كنید، مخاطبان بیشتری خواهید یافت كه شانس موفقیت كارتان را بیشتر می‌كنند. با یك نمایش متنوع و با روش‌های گوناگون، مشتریان احتمالی نامتان را به خاطر می‌سپرند و زمانی كه بخواهند نیازشان را برطرف كنند، شركت شما و نام و نشان تجاری آن در دایره انتخاب‌هایشان قرار خواهد گرفت.

گاهی وقت‌ها صاحب یك كسب و كار مدت زیادی با یك منبع اطلاع‌رسانی همكاری می‌كند و تمامی نیروی بازاریابی خود را مثلا در یك ایستگاه رادیویی، روزنامه یا مجله متمركز می‌نماید. در واقع او می‌ترسد كه این مجرا را از دست بدهد و با رها كردن آن، میدان را برای رقبایش كه در همان گستره، حضور دارند خالی كند. نگرانی دیگر این بازاریاب اینست كه نمایندگان فروش و شركایش را هم از دست بدهد. به همین جهت همچنان در عرصه قبلی به بازاریابی ادامه می‌دهد و این در حالیست كه ممكن است آن مجرا چندان برای او مفید و موفقیت‌آمیز نباشد. شما هم دقت كنید. هرگز اجازه ندهید این قبیل نگرانی‌ها و ملاحظات، گستره‌های دیگر، حضور را از شما بگیرند. بررسی و سنجش نتایج فعالیت‌های بازاریابی در این مورد اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌كند. اگر در طی استفاده از یك رسانه، سایت، موتور جستجو، روزنامه یا مجله درآمد حاصل از این اقدامات را برآورد كنید و آن‌ها را با مخارج این نوع بازاریابی مقایسه نمایید، موثر بودن یا بیهودگی حضور در این عرصه را در خواهید یافت. تحلیل داده ها و كسب نتایج معتبر و قابل اعتماد كار ساده‌ای نیست واگر دیدید كه خودتان از عهده‌اش بر نمی‌آیید از یك كارشناس آمار كمك بخواهید. حقوقی كه به این كارشناس می‌دهید در مقابل ضررهای احتمالی، مقرون به صرفه است.

نكته مهم دیگری هست كه شاید بسیاری از بازاریابان از اهمیت آن آگاه نباشند. این كه مشتریان احتمالی مهم هستند ولی از مشتریان كنونی غافل نشوید. آن‌ها از شما خرید كرده به كالاها یا خدماتتان علاقه دارند. اگر به آن‌ها توجه نكنید و پیام‌های فروش و تقدیر ونظرخواهی را برایشان نفرستید، ناامید خواهند شد و علاقه‌شان را از دست خواهند داد. دقت كنید كه ارائه خدمات و كالاهای بهتر به این گروه باعث می‌شود كه رضایتمندی خود را به گوش دوستان و همكارانشان نیز برسانند و همین گفته‌های تحسین‌آمیز دهان به دهان می‌گردد، موثرترین ابزار تبلیغاتی هر كسب و كار هستند. یادتان باشد كه فرستادن پیام‌های فروش به تنهایی كافی نیست. حداقل شش بار در یك سال كارت پستال‌هایی برایشان بفرستید. می‌توانید مناسبت خاصی را تبریك بگویید، امكانات جدیدتان را معرفی كنید یا به دلیل خریدهای مستمرشان تسهیلات و تخفیف‌هایی كه برای آنها قائل شده‌اید را به اطلاعشان برسانید. همان‌طور كه گفتم مشتریان راضی و خوشحال كنونی به راحتی می‌توانند مشتریان و مخاطبان احتمالی شما را به دایره مشتریان كنونی بیفزایند.

۴) عاقلانه رفتاركنید و به جای این كه برآوردن آرزوها و تمایلات شخصی خودتان را در اولویت نخست قرار دهید، به فكر رونق و توسعه فرایند بازاریابی و كسب و كارتان باشید. اگر قصد دارید در مجله یا روزنامه تبلیغ كنید، مواظب باشید، كه به جای چاپ تصاویر و توضیحات مختصر و مفید، عكس بزرگ و رنگی خودتان را چاپ نكنید! این جور كارهای ابلهانه می‌توانند پروسه بازاریابی را با شكست مواجه نموده كسب و كارتان را در سراشیبی سقوط قرار دهند.

۵) بعضی از صاحبان كسب و كار می‌خواهند همه كارها را خودشان انجام دهند و طراحی و اجرای فرایند بازاریابی را هم بر عهده بگیرند. شاید این روند در ابتدا پاسخگو باشد ولی زمانیكه سرتان شلوغ شود، دیگر نمی‌توانید این جوری ادامه دهید. پس بهتر است كارمندی استخدام كنید تا امور ساده‌تر را انجام دهد و باركاری شما را سبك كند. با این كار شما به عنوان مدیر یك كسب و كار قادر خواهید بود با دقت و آرامش خاطر بیشتری به بازاریابی و معرفی كالاها یا خدماتتان بپردازید. از یك كارشناس هم می‌توانید كمك بخواهید تا در طی این فرایند راهنماییتان كند.

تا این‌جا اشتباهات معمول و دیدگاه‌های نادرست بازاریابان را توضیح دادیم.

● در ادامه تعدادی از نكات مهم در موفقیت بازاریابی‌ها را می‌آوریم:

۱) كالاها یا خدماتتان را فقط به یك نوع محدود نكنید بلكه هر كدام از آنها را در چند نوع عرضه كنید و برای هر یك محصولات و خدمات جانبی تهیه نمایید. علاوه بر این همواره استراتژی‌های چند گانه‌ای برای بازاریابی در پیش گیرید. این توصیه‌ها از آن جهت است كه اگر یك كالا یا یك نوع خدمات با استقبال كمی مواجه شده كمتر فروش رفت، تنها بخش كوچكی از كسب و كارتان تحت تاثیر قرار می‌گیرد و خیلی ضرر نخواهید كرد. ولی اگر فقط یك محصول یا خدمات را عرضه كنید، با افت فروش آن خطر شكست كسب و كارتان را عرضه كنید، با افت فروش آن خطر شكست كسب و كارتان زیاد خواهد بود. این نكته درباره راهبردهای بازاریابی نیز به همین شكل است. اگر زمانی با بروز تغییر و تحولات بازار، یك استراتژی دیگر پاسخگو نباشد، راهبردهای دیگری در دست دارید كه از آنها سود ببرید یا توسعه‌شان دهید. ولی اگر فقط و فقط از یك روش استفاده كنید، در چنین مواقعی به واقع مضطرب و نگران خواهید شد و به دردسر خواهید افتاد.

۲) مشتریان كنونی، مشتریان احتمالی نیز هستند. همان‌طور كه در لیست اشتباهات گفتم، هرگز از این منابع ارزنده بازاریابی و فروش غفلت نكنید. زمانی كه محصول یا خدمات تازه‌ای را به دایره فعالیت‌هایتان اضافه می‌نمایید، با آنها تماس بگیرید و این تغییرات و تسهیلات و خدمات جدید را به گوششان برسانید. شما راحت‌تر می‌توانید به كسی كه از شركتتان خرید كرده و در حال حاضر هم از شما راضیست، جنس بفروشید. راضی نمودن یك مشتری احتمالی كه اصلا كالا یا خدمات كسب وكارتان را تجربه نكرده، به سادگی میسر نخواهد شد.

۳) هرگز درباه كارتان و كالاها یاخدمات، میزان فروش یا نتایج نظرسنجی‌ از مشتریان اغراق نكنید. اعداد و ارقام باورنكردنی و عجیب و غریب هم ارائه ننمایید؛ حتی اگر واقعا كسب و كارتان اینقدر موفق و سودده باشد. مردم این طور اطلاعات را واقعی نمی‌دانند و این تصور در ذهنشان شكل می‌گیرد كه صاحب این كسب و كار فقط می‌خواهد بازارگرمی‌ كند. پس در این باره با دقت عمل نمایید.

۴) هر وقت كه می‌خواهید آمار و ارقامی درباره موفقیت كالاها یا خدمات شركتتان منتشر كنید، اعداد اعشاری و درصدهایی كه جزء اعشاری دارند به كار ببرید. مثلا اگر می‌خواهید درباره تعداد زبان‌آموزان ۱۵ تا ۲۵ ساله‌ای كه از دوره خودآموز شما استفاده كرده‌اند و در شهر خودتان زندگی می‌كنند، آمار بدهید، بهتر است بگویید: «۶/۵۲ درصد زبان‌آموزان ... از دوره خودآموز ما استفاده كرده آن را بسیار خوب ارزیابی نموده‌اند.» عدد ۶۰ درصد حتی اگر واقعی هم باشد، چندان قابل باور نیست.

۵) زمانیكه می‌خواهید كالا یا خدماتی را به مشتری بالقوه‌ای عرضه كنید، برای بالا بردن امكان فروش، تخفیف ویژه‌ای قایل شوید و چند امتیاز رایگان را هم با محصول فروشی همراه كنید.

۶) همواره چند امكان و چند گزینه پیش روی مشتریان احتمالی قرار دهید. زمانی كه او به شما مراجعه كرد یا از وب سایتتان بازدید نمود، به او بگویید كه چند فرصت خوب و استثنایی برای خرید دارد كه هر كدام تا مدت معینی مهلت دارد. وقتی كه مهلت یكی به پایان رسید- چه مشتری از آن استفاده كرده باشد چه نكرده باشد- امكان ویژه بعدی را عرضه كنید. این كار باعث می‌شود كه مشتری بالقوه و مشتری كنونی بتوانند انتخاب كنند و به طرفداران شما تبدیل گردند.

۷) اگر بازار هدفی انتخاب كرده‌اید كه مخاطبان بسیاری برای كسب و كارتان دارد ولی این مشتریان بالقوه پول كافی برای خرید ندارند، باید بازار هدف را تغییر دهید. مخاطبان شما باید به كالاها و خدماتتان نیازمند باشند و شما هم بتوانید راضیشان كنید ولی مهم‌تر از آن باید پول كافی داشته باشند تا خرید كنند.

۸) زمانی كه دارید پیام‌های فروش را می‌نویسید، به جای این كه همواره یك الگوی رسمی و كلیشه‌ای را تكرار كنید، قدری دوستانه بنویسید و نام ‌آن شخص را در ابتدا و لابه‌لای نوشته بگنجانید این روش ساده باعث می‌شود كه مشتری احساس كند، شما به او اهمیت می‌دهید و از خریدش متشكرید. جوری بنویسید كه خواننده حس كند با شخصی كه رو به رویش نشسته حرف می‌زند.

خب این هم از بعضی استراتژی‌های مفید بازاریابی. حالا به سراغ نكاتی می‌رویم كه می‌توانند تاثیر این راهبردها را بیشتر كنند. به كارگیری استراتژ‌ی‌های فوق به راستی مفید و موثر هستند ولی عنصری كه تاثیر آنها را بیشتر می‌كند خلاقیت و نوآوریست. اگر فقط به همین جملات اكتفا كنید و هیچ تغییراتی در آنها ندهید، پاسخ مناسبی دریافت نخواهید كرد. این روزها اشخاصی كه بیش از دیگران خلاقیت و ابتكار به خرج می‌دهند برنده میدان رقابت بازار هستند. موفقیت در بازاریابی و كسب وكار اصول كلی و مشخصی دارد ولی آنهایی كه تنها به ظاهر این قواعد بسنده نمی‌كنند، سرآمد و برتر خواهند شد. برای اعمال روش‌ها و تكنیك‌های جدید راه‌های مختلفی وجود دارند كه باز هم اصول كلی هستند. من در پایان گفته‌هایم تعدادیاز این خطوط راهنما را ذكر می‌كنم. ممكن است بعضی از آنها به نظر شما جذابتر از بعضی دیگر باشند. در این خصوص هر كس عقیده متفاوتی دارد. من پیشنهاد می‌كنم كه همگی آنها را امتحان كنید. ممكن است حتی آنهایی كه به نظرتان جالب نیایند، كلید گشودن درهایی باشند كه با هیچ كلید دیگری باز نشده‌اند. این نكات در هر صورت به كارتان می‌آیند و فرقی ندارد كه كالاهای گوناگون بفروشید یا خدمات عرضه كنید.

۱) هرگز به یك ایده و راه‌حل اكتفا نكنید. وقتی كه خودتان درباره مشكلی به نتیجه‌ای می‌رسید و راه حلی پیدا می‌كنید، قانع نشوید به دنبال راه حل دوم، ایده پنجم، ابتكار دوازدهم و خلاقیت پنجاهم باشید. هر قدر كه ایده‌ها و گزینه‌های پیش رویتان بیشتر باشند، بهتر می‌توانید تصمیم بگیرید و در همین جستجوهای تودرتوی ذهنی است كه ایده‌های ناب و یگانه متولد می‌شوند. حتما حكایت مشهور توماس ادیسون را شنیده‌اید. او صدها راه پیدا كرد كه لامپ با آنها ساخته نمی‌شود. بله حتی اگر ایده‌های گوشه و كنار مغزتان مفید و به درد بخور هم نباشند، ناامید نشوید چون كه همین بن بست‌ها شما را در مسیر صحیح قرار می‌دهند. فقط باید بتوانید آن سوی دیوار بن‌بست را هم ببینید تا راه‌های جدید و مطمئن را مشاهده كنید.

۲) صورت مسئله را تغییر دهید. زمانی كه ما به یك تصویر سه بعدی نگاه می‌كنیم، در نگاه اول یك تصویر مقابل چشمانمان ظاهر می‌شود و همین كه زاویه نگاهمان را تغییر می‌دهیم یا تصویر را كمی جابه‌جا می‌كنیم، عكس دیگری را خواهیم دید. این مثال در ابعادی دیگر در مورد مسائل و مشكلات یك كسب و كار وجود دارد. فرض كنید می‌خواهید طرح بازاریابی خود را تدوین نمایید و به طور طبیعی به سوالات زیادی برخورده‌اید. در نگاه اول هر سوال یك یا چند جواب دارد و اگر بخواهید نكته قبلی را رعایت كنید می‌توانید ده‌ها پاسخ دیگر هم بیابید. یك راه دیگر هم برای خلاقیت وجود دارد و آن این كه صورت مسئله را تغییر دهید. این درست مثل همان جا به جا كردن تصویر سه بعدی است. مثلا شما از خود می‌پرسید: « چه كار كنم كه بیشتر فروش داشته باشم؟» « این پرسش به خودی خود مفید است ولی می‌توانید این طور بپرسید كه:» چه كار كنم كه بیشتر پول دربیاورم؟» جواب‌های این دو سوال با هم فرق دارند. راه‌های بیشتر پول درآوردن با بیشتر فروختن تفاوت دارند. یكی از ایده‌های پول درآوردن بیشتر می‌تواند كم كردن هزینه‌های غیرضروری یا حذف آنها باشد یا شاید هم بخواهید قیمت اجناس یا خدماتتان را گران كنید. به هر حال وقتی كه صورت مسئله را تغییر دهید، راه‌های جدیدی پیش رویتان گشوده می‌شود كه هر كدام می‌تواند ابتكاری نوین را شكل دهند. در واقع این «دیگر گونه دیدن» راه‌ها و انشعابات آن راه قدیمی و خسته‌كننده را به شما نشان می‌دهند.

۳) از كالا یا خدماتتان سوال كنید. شاید فكر كنید دارم شوخی می‌كنم ولی شوخی و لطیفه نیست. در واقع این‌ها منابع الهام ذهنی و یاری‌‌كننده قوای تخیل خلاقانه شما هستند. حالا چطور باید این دوستان را به حرف آورد؟ ابتدا چند دقیقه تمركز كنید، چند نفس عمیق بكشید و به بدنتان آرامش دهید. سپس تصور كنید كه كالا یا خدمات شما پیش رویتان نشسته است. از او بپرسید، دوست داری چه كسانی تو را بخرند؟ دوست داری چطور تو را بفروشند؟ چه نقاط قوتی داری؟ چه ضعف‌هایی در خودت احساس می‌كنی؟ فكر می‌كنی چه كسانی به تو نیاز دارند؟ چرا می‌خواهی به آنها كمك كنی؟ شما می‌‌توانید پاسخ این سوالات را روی كاغذ بیاورید. خواهید دید كه وقتی مصاحبه شونده ببیند كه به حرف‌هایش توجه كرده آنها را می‌نویسید، مشتاق شده بهتر با شما همكاری می‌كند. این روش را ساده نگیرید، بسیار مفید است.

۴) اگر دیدید كه هر چه تلاش می‌كنید به جایی نمی‌رسید و نمی‌توانید مشكلتان را حل كنید، دست بكشید و رهایش كنید. برخیزید و آبی به سر و صورتتان بزنید. قدری استراحت كنید یا قدم بزنید. به هر كاری كه دوست دارید و فكر می‌كنید به شما آرامش خواهد داد، بپردازید. فقط درباره كار فكر نكنید. به یاد داشته باشید كه اگر به خودتان فرصت ندهید و یكسره از او كار بكشید، نه تنها خسته و فرسوده خواهید شد بلكه ذهن خلاقتان نیرویش را از دست داده از حركت باز می‌ماند. در این مواقع به ناخودآگاهتان اجازه دهید آن همه فكر و ایده و سوال و جواب را فرو دهد و هضم كند. ذهن نیمه هشیار موجود قدرتمندی است كه می‌تواند بسیار به شما كمك كند. فقط باید به او فرصت دهید. در ورودی این ذهن باریك است و نمی‌تواند همه نظرات، سوال و جواب‌ها، ایده‌های خوب و ضعیف و دانسته‌هایتان را به یكباره بپذیرد. اگر به ذهن نیمه هشیار فرصت ندهید، نمی‌تواند آن‌طور كه می‌خواهد كار كند و به همین علت به همه مطالب و دانسته‌ها اجازه ورود نمی‌دهد. از این جهت است كه وقتی روزها بدون استراحت و پشت سر هم كار می‌كنید، دیگر قادر نیستید همه آن چیزهایی كه می‌خواهید و لازم دارید را به خاطر بیاورید. ایده‌ها و طرح‌های گوناگونی در ذهن دارید ولی نمی‌توانید آن‌ها را كنار هم بگذارید و سروسامان دهید. این‌ها مطالب و نظرات مبتكرانه‌ای هستند كه پشت در مانده‌اند پس وقتی كه دیگر نمی‌توانید پس از تلاش زیاد هم مشكلات كسب و كار و طرح بازاریابی را حل كنید، بدانید كه ترافیك پشت در ورودی ذهن نیمه هشیار سنگین شده است. یكی از ساده‌ترین و مفیدترین روش‌ها اینست كه بخوابید. زمانی كه به خواب رفته‌اید، هم بدن خسته و عضلات منقبض شما استراحت می‌كنند و هم ذهنتان آرامش می‌یابد. ذهن نیمه هشیار در خواب فعالتر است و افكار و ایده‌هایی كه به ذهن هشیار و خودآگاهتان رسیده است را یكی یكی فرو می‌‌دهد و هضم و جذب می‌كند. زمانی كه شما خسته از این همه كار بر روی طرح كسب و كار و بازاریابی به خواب رفته‌اید، این بخش از ذهن به كمكتان می‌آید. او ایده‌های گوناگون و حتی وقایعی را كه در رابطه با كسب و كارتان بوده دسته‌بندی می‌كند و به ترتیب اهمیت روی هم می‌چیند. وقتی كه از خواب برخیزید و سرحال و با آرامش سر كارتان بروید، در می‌یابید كه تصویر روشن‌تر و دقیقتری از این ایده‌ها و ارتباطات آنها با هم دارید. جالب است كه بدانید این چیدمان ذهن نیمه هشیار باعث می‌شود كه فكر اصلی و گره‌گشای مسائل بازاریابی شما، به تدریج و یا حتی ناگهانی خودش را نشان دهد. استراحت‌های كوتاه طی روز، قدم زدن، دوش گرفتن یا شنیدن یك موسیقی آرام یا حتی خوردن یك شكلات مورد علاقه، دوباره ذهن شما را انرژی می‌‌دهند و اضطراب و نگرانی را دور می‌كنند. نگران نباشید؛ زمانی كه خوابیده‌اید یا به بازاریابی و كسب و كار و تبلیغات و درآمد و فروش بیشتر فكر نمی‌كنید، ذهن نیمه هشیار با تمام وجود به آن فكر می‌كند و كارهایتان را سروسامان می‌دهد.

در آخر باید بگویم كه قبل از شروع كار، كاملا مطمئن شوید كه به این كار علاقه دارید و از صمیم قلب در پی تحقق آرزوی موفقیت و كامیابی هستید.

خلاقیت را دوست بدارید و سعی كنید پشت هر دیواری را هم ببینید. گاهی اوقات راه مستقیمی پیش رویتان است كه امن و مطمئن به نظر می‌آید و به واقع هم اینچنین است. هرگز فقط به جلو نگاه نكنید. گاهی وقت‌ها جوانب و راه‌های فرعی مفیدتر و كارآمدتر از آب درمی‌آیند. ذهن خلاقتان را به كار بیندازید و از زوایای گوناگون به نمای یك مسئله نگاه كنید و شكلش را هم دگرگون نمایید. پاسخ سوالاتی را كه پیدا می‌كنید روی كاغذ بیاورید و راه‌های اشتباه را هم در جای خودشان محفوظ بدارید.

حفظ بقای یك كسب و كار و رشد و توسعه آن امری مهم است و هرگز نباید از آن غافل شوید ولی آن چه كه از آن مهم‌تر است و در هیچ حالتی نباید در حاشیه قرار گیرد، سلامتی ذهن و بدن شماست.

ذهن خلاق به بدنی سالم احتیاج دارد تا زنده و پویا بماند و بخش توانمند آن، ذهن نیمه هشیار به فرصت و استراحت محتاج است. پس هرگز بااضطراب و نگرانی و بیخوابی كار نكنید. «نیمه هشیار» برای پردازش ایده‌های خوب و بد كسب و كار شما و كمك به صاحبش، به ‌آرامش نیاز دارد. این حق اوست. آرامش و استراحت جسم و روان را از این بازوی قدرتمند، دریغ نكنید. اجازه دهید جسم و روانتان در راه موفقیت همراهیتان كنند. پیروزی در كسب و كار حق شماست. خود را از آن محروم نسازید.

By:Debbie Allen

مترجم: آذین صحابی

روزنامه تفاهم

طراحی سایت ، نمونه طراحی سایت ، راه اندازی فروشگاه اینترنتی ، راه اندازی اتاق چت ، قیمت طراحی سایت کافی نت باران

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 17:8  توسط امیر علیپور - amir alipour  | 

انواع بازاريابي با يک مثال

در دانشگاه استنفورد، استاد در حال شرح دادن مفهموم بازاریابی به دانشجویان خود بود....

1) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی مستقیم

2) شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره ، به شما اشاره می کنه و می گه : " اون پسر ثروتمندیه ، باهاش ازدواج کن" ، به این می گن تبلیغات

3) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین ، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی تلفنی

4) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله کراواتتون رو مرتب می کنین و میرین پیشش ، اون رو به یک نوشیدنی دعوت می کنیین ، وقتی کیفش می افته براش از روی زمین بلند می کنین ، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه دعوت می کنین و میگین : " در هر حال ، من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج می کنی؟" ، به این میگن روابط عمومی

5) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین که داره به سمت شما میاد و میگه : "شما پسر ثروتمندی هستی ، با من ازدواج می کنی؟" ، به این می گن شناسایی علامت تجاری شما توسط مشتری

6) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، بلافاصله اون هم یک سیلی جانانه نثار شما می کنه ، به این میگن پس زدگی توسط مشتری

7) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفی می کنه ، به این می گن شکاف بین عرضه و تقاضا

8) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که حرفی بزنین ، شخص دیگه ای پیدا می شه و به دختره میگه : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا

9) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که بگین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، همسرتون پیداش میشه ، به این میگن منع ورود به بازار

طراحی سایت ، نمونه طراحی سایت ، راه اندازی فروشگاه اینترنتی ، راه اندازی اتاق چت ، قیمت طراحی سایت کافی نت باران

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 17:1  توسط امیر علیپور - amir alipour  | 

خودت باش!خود خودت

خودت باش!خود خودت

عوامل پیدایش آرامش (3)


برای خواندن مقاله قبل

اینجا را کلیلک کنید


1- بى تكلّفى

بسیارى از ما به هنگام رسیدن مهمانى غریبه و یا دوستى جدید، خود را مرتّب مى‏كنیم، اطاق را جمع و جور مى‏سازیم و دستى به سر و روىِ وسایل خانه مى‏كشیم. حتى گاهى در لحن گفتار خود، تغییر مى‏دهیم و برخى واژه‏ها را به كار نمى‏بریم. تا این‏جا، خوب و طبیعى و درست است؛ امّا پیش از آن، یعنى قرض گرفتن خودكارى زیبا براى نهادن در جیب و گرفتن دفتر پاكنویسِ همكلاسى و ورق زدن آن و سفارشِ نوشتن انشاء به پدر و برادر و خواهر بزرگ‏تر، همه و همه نشان از تكلّف است و سبب اضطراب انسان. اگر نتوانم قرض بگیرم، اگر دفتر را به من ندهد، اگر دستم رو شود و معلوم گردد كه انشاى من نیست و خطّ خوشِ دفتر، به قلم من نبوده است و... اینها یعنى این كه انسان، خودش نباشد و نمودش بزرگ‏تر از درونش باشد؛ یعنى یك دایره ی باد كرده به گرداگرد وجود حقیقى انسان كه با نخستین فشارِ سوزن، تهى مى‏گردد.

امّا رضا، همكلاسىِ آرام ما این‏گونه نبود. او اندازه ی خود را شناخته بود.(1) او مى‏گفت: قدرت نویسندگى من همین است، مطالعاتم، اندیشه‏ام و استعدادم، این انشاء را نتیجه مى‏دهد و بیش از طاقتم تكلیفى ندارم.(2)

وضعیت اقتصادى خانواده‏ام، چنین خودكار و دفتر و كیف و كفش و لباسى را برایم اقتضا مى‏كند و بیش از این هم انتظار ندارم. او به این فرموده ی امام على(ع) معتقد بود كه:

أهنَئُ العَیشِ إطّراحُ الكَلف؛(3)

گواراترین زندگى، دور انداختن تكلّف است.

او هیچ‏گاه از گرفتن نمره ی كم، اضطرابى نداشت؛ زیرا كوشش خود را كرده بود. او هرگز به تقلّب نمى‏اندیشید؛ زیرا به اندازه ی خود، خشنود بود و افزودن مصنوعى دانش دیگران را به خود، یك رشد حقیقى و افزایش واقعى نمى‏دید. او زیبایى را دوست داشت؛ امّا حقیقى آن را. او قدرت و توانایى را مى‏خواست؛ امّا نه پوشالى آن را. از این‏رو، هیچ‏گاه هراسى از بروز حقیقتش و نمود درونش نداشت و به هنگام ارائه خودش، اضطرابى او را فرا نمى‏گرفت.


2- راستى و صفا

عامل دیگر پیدایش آرامش كه به هیچ‏رو كم اهمیت‏تر از بقیه نیست، صداقت و درستى است؛ صداقت در برخوردها، گفتارها و كردارها با خود، دوستان، خویشان و همه ی انسان‏ها. صدق و صفا، از انسان، یك وجود شفاف مى‏سازد. شیشه هیچ‏گاه از ارائه ی آنچه در پشت خود دارد واهمه‏اى ندارد. انسان صادق و درست و راست نیز،

از این كه دیگران به نیّت و انگیزه و هدف او پى‏ببرند، هراسى به دل راه نمى‏دهد و اضطرابى ندارد. صدق و درستى با گستره ی وسیعش در سرتاسر باورها، عقاید، نظرها، گفتارها و كردارها، براى انسان، آرامش را به ارمغان مى‏آورد؛ همان‏گونه كه دروغ، شكّ و تزلزل را به همراه دارد. پیامبر(ص) مى‏فرماید:

الصدق طُمَأنینة والكِذبُ رَیْبَة؛(4)

راستى، آرامش و دروغ، تزلزل مى‏آورد.


3- خیر و نیكى

نیكى و خیر نیز همچون راستى، گستره ی وسیعى دارند و با همه این پهنه وسیع در آرامش انسان، تأثیرى بسزا دارند و در مقابل، شرارت و بدى، از موجبات تزلزل انسان‏اند. پیامبر اكرم(ص) مى‏فرماید:

الخیر طُمأنینَةٌ والشّر رَیبَة؛(5)

خیر، موجب آرامش و شرارت، موجب تزلزل است.

و از این‏روست كه انسان‏هاى نیكوكار، هم فعّال‏ترند و هم آرام‏تر. هم بهتر كار مى‏كنند و هم بیشتر. لذا با احساس رضایت از زحمات و نیكى‏هاى خود، انرژى بیشترى براى نیكى‏هاى بعدى پیدا مى‏كنند كه جان، با نیكى مى‏آرامد. چنین است كه پیامبر(ص) مى‏فرماید:

البِرُّ ما سَكَنَتْ إلیه النَّفسُ واطْمَأَنَّ إلیه القَلبُ والإثْمُ ما لَم یَسكُنْ الیه النَّفسُ و لَم یَطمئِنَّ إلیهِ القَلبُ؛(6)

نیكى آن است كه جان بدان بیارامد و دل با آن آرام گیرد و گناه آن است كه نه جان بدان بیارمد و نه دل به آن آرام گیرد.

همه ی كارهاى شایسته و حلال، براى فطرت انسانى آرامش‏زاست و همه ی ناروایى‏ها، خیانت‏ها ،جنایات و معصیت‏ها آرامش زُداست.(7)

از این روست كه بسیارى از جانیان و متقلّبان و جاعلان در حین كار خود و حتى مدّت‏ها پس از انجام آن، دچار اضطراب و تشویش‏اند و این حالت به كارشناسان، قدرتِ كشف جرم و به دستگاه‏ها، توانایى سنجش راست و دروغ بودن گفته‏هاى جنایتكاران را داده است.

در مقاله بعد به بحث «رضایت»و«آرامش های خیالی»سلسله مقالات پیدائیآرامش را به پایان می رسانیم.

ادامه دارد...


پی نوشت ها:

رحم الله امرءً عرف قدره.1

2. لا یكلّف الله نفساً إلّا وسعها؛ خداوند، هیچ كس را به بیش از توانش تكلیف نمى‏كند. سوره بقره، آیه (286)

غررالحكم، ح 2964.3

كنزالعمال، ح 7296.4

همان جا.5

كنزالعُمّال، ح 7278.6

7.بنگرید به همان، ح 7306

ادامه دارد...

نویسنده:عبدالهادى مسعودى


مقالات مرتبط:

از زندگی لذت ببرید !!!

این خداوند است!!!

اسلام و سلامت روان

مواظب باشید : استرس همیشه در کمین شماست

20 روش موثر برای شکست افسردگی

خود را رها ساز

شادی، بهترین داروی جسم و روان

طراحی سایت ، نمونه طراحی سایت ، راه اندازی فروشگاه اینترنتی ، راه اندازی اتاق چت ، قیمت طراحی سایت کافی نت باران

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 1:38  توسط امیر علیپور - amir alipour  | 

جمله ها را تکمیل کن!!

جمله ها را تکمیل کن!!

 

زندگی آگاهانه(4)

بقیه ی جمله چی باشه بهتره ؟؟

قست اول(بالاترین تجلی زندگی)

قسمت دوم(14ویژگی زندگی آگاهانه)

قسمت سوم(وقتی آگاهی ،دشمن می شود)

 

تکمیل کردن جمله ، در خدمت زندگی آگاهانه

تکمیل کردن جملات ابزار قدرتمندی برای افزایش علم و اطلاع، عزّت‌نفس و افزایش کارایی و اثربخشی انسان است. فرض بر این است که همه ی ما بیش از حّدی که تصور می‌کنیم می‌دانیم. مدبّرتر از آن هستیم که گمان می‌کنیم و توانمندی بیشتری از آنچه نشان می‌دهیم داریم. تکمیل جملات ابزاری برای دستیابی به این منابع پنهان است.

 

تکمیل کردن جملات را می‌توان به طرق مختلف مورد استفاده قرار داد. در این مقاله به روشی اشاره می‌کنم که به نظرم به شدّت موثر می‌رسد.

 

جان‌کلام این است که جمله ی نیمه کاره‌ای وجود دارد که شخص باید با عبارات مختلف آن جمله را تمام کند. در این روش هر جمله باید دست کم با شش عبارت گوناگون تکمیل شود.

 

این کار باید به سرعت هر چه بیشتر انجام شود. فرصتی برای فکر کردن وجود ندارد. مهمّ نیست که آیا عبارت تکمیل کننده ی جمله درست و منطقی هست و یا نیست. هر عبارت تکمیل کننده مورد قبول است.

 

تمرین تکمیل جملات می‌تواند برای مقاصد مختلفی مورد استفاده قرار بگیرد. حال ببینیم که چگونه می‌توان از این روش برای داشتن زندگی آگاهانه‌تر استفاده کرد.

 

صبح اول وقت، قبل از این که کارتان را شروع کنید، دقایقی بنشینید و این عبارت را بنویسید:

 

برای من زندگی آگاهانه یعنی این که ...

 

حال بدون کمترین مکث و بی‌آن‌که فکر کنید، در مدت دو یا سه دقیقه، جمله را با هر عبارتی که به ذهنتان می‌رسد تمام کنید. (عبارات تکمیل کننده نباید از شش مورد کمتر باشد امّا ده مورد کافیست.) نگران این که عبارت شما به لحاظ ادبی و سبک نگارش درست نباشد، نباشید؛ هر چه می‌خواهید بنویسید.

 

حال به سراغ عبارت بعدی بروید:

 

اگر پنج درصد بر آگاهی خود در امروز بیافزایم .

(ممکن است بپرسید که چرا پنج‌ درصد؟ امّا باید توجّه داشت که اولاً ما با مقادیر اندک شروع می‌کنیم و از آن گذشته پنج درصد هم اغلب آنقدرها کم نیست)

 

حالا این عبارت را بنویسید:

 

اگر به طرز برخوردم با اشخاص بیشتر توجّه کنم .

حالا:

اگر در مهمترین روابطم با اشخاص پنج درصد آگاهی  بیشتری داشته باشم .

و بعد:

اگر پنج درصد آگاهی بیشتری (هر موردی را که به نظرتان می‌رسد یادداشت کنید) .

 

وقتی این کار را تمام کردید به فعالیت روزانه‌تان بپردازید.

 

در پایان روز، قبل از صرف شام جملات زیر را با شش تا ده عبارت تکمیل کنید:

 

وقتی به این فکر می‌کنم که اگر آگاهی بیشتری می‌‌داشتم .

وقتی به این فکر می‌کنم که اگر پنج درصد آگاهی بیشتری را در فعالیت‌هایم لحاظ می‌کردم .

وقتی به این فکر می‌کنم که اگر در مهم‌ترین روابطم با اشخاص پنج ‌درصد آگاهی بیشتری می‌داشتم .

وقتی به این فکر می‌کنم که اگر در (هر عبارتی که مایلید بنویسید) پنج درصد آگاهی بیشتری می‌داشتم.

وقتی به این فکر می‌کنم که اگر در (هر عبارتی که مایلید بنویسید) پنج درصد آگاهی بیشتری می‌داشتم.

 

این تمرین را در تمام روزهای هفته انجام دهید.

 

عبارت تکمیل شده ی روز قبل را نخوانید. طبیعی است که عبارات تکمیلی تکراری متعددی به کار ببرید. امّا این‌هم طبیعی است که عبارات تکمیل کننده ی جدیدی همه روزه چهره کنند. تمام نیروی خود را در این زمینه به کار بگیرید.

 

در تعطیلی آخر هفته، مطالب یادداشت شده در طی هفته را مرور کنید و بعد جمله ی زیر را با شش عبارت تکمیل کنید:

اگر مطلبی را که در طول هفته نوشته‌ام درست باشند، مفید خواهد بود اگر...

 

در انجام دادن این تمرین کمال مطلوب این است که ذهن خود را از هر توقّعی درباره ی آنچه قرار است اتفاق بیفتد پاک کنید. خواسته‌ای را تحمیل نکنید. سعی کنید ذهنتان را از هر توقّعی پاک کنید. تمرین را انجام بدهید و بعد به فعالیت‌های روزانه خود بپردازید. به این توجّه کنید که آیا تفاوتی در احساس یا عمل شما ایجاد شده است؟

 

هر جلسه تمرین به طور متوسط نباید از ده دقیقه طولانی‌تر شود. اگر جلسه از ده دقیقه طولانی تر شود، احتمالاً به این دلیل است که فکر کرده‌اید.

 

تمرین را به مدت دو هفته انجام دهید، این ‌گونه با طرز اجرای تمرین به قدر کافی آشنا می‌شوید. در این زمان می‌توانید از عبارات تکمیل نشده ی دیگری استفاده کنید. مثلاً:

 

- اگر به هنگامی که ذهنم فعال است، یا ذهنم در حالت انفعال قرار دارد، پنج درصد آگاهی بیشتری بدهم، احتمالاً متوجه می‌شوم که ...

- اگر در رابطه‌ام با (اسم طرف مقابل را بنویسید) از پنج درصد آگاهی بیشتر استفاده کنم .

- اگر در احساس عدم امنیت خود پنج درصد آگاهی بیشتر می‌داشتم .

- اگر در زمینه ی افسردگی خود پنج درصد آگاهی بیشتری می‌داشتم .

- اگر در زمینه نگرانیم (مورد را بنویسید) پنج درصد آگاهی بیشتری می‌داشتم .

- اگر در زمینه اجتناب از (مورد را بنویسید) پنج درصد آگاهی بیشتری می‌داشتم.

- اگر در زمینه نیازها و خواسته‌هایم پنج درصد آگاهی بیشتری می‌داشتم.

- اگر در زمینه هدف‌ها و ارزش‌هایم پنج درصد آگاهی بیشتری می‌داشتم.

- اگر در زمینه احساساتم پنج درصد آگاهی بیشتری می‌‌داشتم.

- اگر در زمینه اولویت‌هایم پنج درصد آگاهی بیشتری می‌‌داشتم.

- اگر در زمینه نتایج فعالیت‌هایم پنج درصد آگاهی بیشتری می‌‌داشتم.

چند مثال در زمینه‌های شغلی:

- اگر در زمینه آنچه شغلم ایجاب می‌کند پنج درصد آگاهی بیشتری می‌داشتم.

- اگر در زمینه کار مدیریتم پنج درصد آگاهی بیشتری می‌داشتم.

- اگر در زمینه آنچه در کار فروش می‌‌دانم پنج درصد آگاهی بیشتری می‌‌داشتم.

- اگر در کار نمایندگی ام پنج درصد آگاهی بیشتری می‌داشتم.

 

2 جمله درباره مقاومت:

 

- اگر در زمینه هراس‌هایم پنج درصد آگاهی بیشتری می‌داشتم.

- اگر در زندگیم پنج درصد آگاه‌تر بودم.

زندگی آگاهانه نخستین رکن عزّت‌ نفس است.

 

                                                                                            منبع:کتاب روان شناسی عزت نفس- با تغییر و تلخیص

                                                                                            نویسنده:ناتانیل براندن- ترجمه :مهدی قراچه داغی

 

 

مقالات مرتبط:

فقط آدمهای موفق ، معتبرند

عشق،ایمان،برنامه ریزی،....

مغزتو بکار بینداز!

خودت باش!خود خودت

ایستادن ممنوع .حرکت کن

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 1:37  توسط امیر علیپور - amir alipour  | 

برای موفقیت در زندگی ...

برای موفقیت در زندگی ...

موفقیت ( قسمت سوم )

1-    برای موفقیت  و شادی در تمام جنبه های زندگی تفكر مثبت امری ضروری است.

2-     روابط اجتماعی، وضعیت جسمانی  ، شرایط مالی و موفقیت اجتماعی شما بازتاب دنیای درونی شماست.

3-  نحوه عملكرد شما همیشه با زیربنایی ترین ارزش ها و اعتقادات شما هماهنگ است.

4-    رمز موفقیت  دو چیز است: تعیین اهداف و برنامه ریزی برای آنها ، و مشخص كردن انگیزه ها.

5-      شما می توانید بهتر از این كه هستید باشید، ثروتمند تر از اكنون باشید و توانایی های بیشتری داشته باشید چون می توانید افكار غالب خود را تغییر دهید.

6-     چون همیشه در انتخاب افكار خود آزاد هستید، كنترل كامل زندگی تان و تمامی آنچه برایتان اتفاق می افتد در دست شماست.

7-  شیوه تفكر شما نشان دهنده ارزش ها، ا عتقادات و انتظارات شماست.

8-      تغییر، غیرقابل اجتناب است و چون با دانش  روزافزون و تكنولوژی رو به پیشرفت هدایت می شود با سرعتی غیر قابل قیاس با گذشته ، در حال حركت است.

9-  هر جا كه هستید  و هر چه كه هستید به خاطر آن است كه خودتان این طور خواسته اید.

10-         مسئولیت كامل آنچه كه هستید، آنچه كه به دست آورده اید و آنچه كه خواهید شد بر عهده خود شماست.

11-        عالم در نظم و تعادل كامل به سر می برد. شما همیشه پاداش  كامل اعمالتان را می گیرید.

12-    همیشه از همان دست كه می دهید از همان دست می گیرید. اگر از عالم بیشتر دریافت می كنید به این دلیل است كه  می بخشید.

13-        پاداش هایی كه در زندگی می گیرید با میزان خدمت شما به دیگران رابطه مستقیم دارد.

14-    هر چه بیشتر برای بهبود زندگی و سعادت  دیگران كار و مطالعه كنید و توانایی های خود را افزایش دهید، در عرصه های مختلف زندگی خود نیز پیشرفت بیشتری به دست می آورید.

15-        همه امیدها، رؤیاها، هدف ها و آرمان های شما در گرو سخت كوشی شماست.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 1:36  توسط امیر علیپور - amir alipour  | 

موفقيت و خوشبختي هنگامي به دست مي آيد که ...

موفقيت و خوشبختي هنگامي به دست مي آيد که ...

موفقيت ( قسمت دهم )

1 - موفقيت  و خوشبختي  هنگامي به دست مي آيد که کاري را که از انجام آن لذت مي بريد بي عيب و نقص انجام دهيد.

2 - مرتب از خودتان بپرسيد که مردم به چه نياز دارند و چه مي خواهند و شما چطور مي توانيد نيازها و خواسته هاي آنها را برآورده کنيد.

3 - يادگيري دائمي و رشد مداوم فکري را جزئي از برنامه روزانه زندگي خود قرار دهيد.

4 - تمرين و تکرار ، بهاي به دست آوردن مهارت است. چيزي را که مدام و مرتب تکرار مي کنيد به صورت يک عادت جديد ذهني و عملي در مي آيد.

5 - رشد فکري و احساس رضايت و خشنودي ، نتيجه کنار گذاشتن عادت هاي گذشته و جايگزين کردن تمرين ها و عادت هاي جديد است.

6 - يک زندگي خوب و درخشان مجموعه اي از هزاران تلاش و ايثاري است که هيچ کس از آن خبر ندارد.

7 - افراد بزرگ از ارتفاعاتي که فتح کرده اند حفاظت مي کنند، جاهايي که يک شبه به آن نرسيده اند . اما هنگام شب در حالي که همراهانشان خفته اند بازهم به تلاش خود براي پيشروي ادامه مي دهند.

8 - شما مي توانيد هر چه را که براي رسيدن به اهداف تعيين شده خود به آن نياز داريد بياموزيد.

9 - آنهايي که مي آموزند توانا هستند.

10 - در درون شما مجموعه اي از استعدادها و توانايي ها نهفته است که اگر درست شناسايي و به کار گرفته شوند شما را قادر مي سازند تا به هر هدفي که در نظر داريد برسيد.

11 - تعيين کننده کيفيت زندگي شما اين است که تا چه حد به کمال در زندگي اهميت مي دهيد و براي رسيدن به آن تا چه اندازه خود را مسئول و متعهد مي دانيد.

12 - مشکلات  «مانع» کار نيستند بلکه معلم ما هستند . در درون هر مشکلي ، بذرسود يا موقعيتي نهفته است برابر يا بيشتر از سود حاصل از انجام کارمورد نظر.

13 - در راه موفقيت  ، مشکلات را تبديل به پله هاي صعود کنيد.

14 - وجود شهامتي سنجيده و حساب شده براي دستيابي به موفقيت  ضروري است . ترس بزرگترين مانع رسيدن به هدف است.

15 - رويارويي با ترس  هاي خود را جزئي از عادت هايتان کنيد و در هر شرايطي اين کار را انجام دهيد.

منبع : بخش اجتماعي سايت تبيان

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 1:36  توسط امیر علیپور - amir alipour  | 

چند راه برای رسیدن به هدف

چند راه برای رسیدن به هدف


همه ما برای زندگی خود برنامه ای در نظر گرفته ایم و اهدافی را در ذهن پرورانده ایم و تلاش می كنیم تا به آنها دست پیدا كنیم. حال در این راه پر فراز و نشیب نیاز داریم تا با آشنایی با برخی تكنیك ها، بر سختی های راه فائق آمده و سربلند به راه خود ادامه دهیم.

چند راه برای رسیدن به هدف های زندگی:

1 - هدف را برای خود تعریف كنید.

2 - آن را مبهم و مجهول باقی نگذارید. به روشن ترین شكل ممكن به آن بنگربد.

3 - برای آن كه یك هدف تحقق یابد نیاز است تا اقدامات مورد نیاز برای رسیدن به آن انجام شود. پیش خود فكر كنید كه برای رسیدن به هدفتان چه كارهایی باید انجام دهید.

4 - آن هدف را به بخش های كوچك تقسیم كنید و از همه زوایا مورد ارزیابی قرار دهید. برای هر بخش اقدام مورد نیاز را شناسایی کنید تا مستقیماً به انجام آن كار بپردازید.

5 - برای هدف خود یك مقیاس در نظر بگیرید. به عنوان مثال اگر هدفتان ارتقای سطح تحصیلی است، فكر كنید كه تا چه درجه ای می خواهید پیش بروید؛ یا اگر به فكر كسب ثروت بیشتری هستید، محاسبه كنید كه در هدف خود چه سقف پولی را در نظر گرفته اید.

6 - میزان پیشرفت خود را محاسبه كنید. همیشه مدت زمانی بنشینید و به كارهایی كه برای تحقق آرمانتان انجام داده اید و میزانی كه موفق شده اید، فكر كنید.

7 - یك مدت زمان برای رسیدن به هدف تعیین كنید و فرصت نهایی را در نظر بگیرید. این كار باعث می شود كه برای پیشبرد كارها تلاش بیشتری كنید و هدف خود را جدی تر ببینید.

8 - هدفی انتخاب كنید كه از پس آن بر می آیید. زندگی یك رؤیای شیرین نیست كه با تخیل به آن دست یابید، بلكه واقعیتی است كه خیلی چیزها در آن محدود شده است. از این رو، هدفی داشته باشید كه می دانید می توانید به آن برسید و از عهده شما خارج نیست.

9 - برای رسیدن به هدف برنامه ریزی كنید. راه ها و استراتزی هایی طراحی كنید كه شما را برای رسیدن به هدفتان یاری می دهد.

10 - هدف خود را مرحله ای كنید. زندگی متشكل از مراحل مختلف است و برای رسیدن به یك هدف می بایست مراحل مختلف را پله پله طی كرد.

اتفاق یك شبه، راه رسیدن به هدف نیست، بلكه قدم های استوار و مداوم رمز موفقیت است.

روزنامه هموطن سلام

g>

لینک ها

 موفقیت و عوامل گذر بر آن 

 رسیدن به موفقیت، آرزوی مشترك تمام انسان ها 

 حداقل شرط لازم برای موفقیت ... 

 برای دستیابی به آنچه تاکنون به آن نرسیده اید... 

 موفقیت هنگامی به دست می آید که ... 

 برای شروع راه موفقیت ... 

 برای موفقیت در زندگی باید 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 1:35  توسط امیر علیپور - amir alipour  | 

ده کليد براي تقويت روحيه

ده کليد براي تقويت روحيه

1 - خود را بشناسيد

امروزه پيشنهاد سقراط در قرن پنجم قبل از ميلاد که در آن متني بر خودشناسي ارائه شد به قوت خود پا برجاست. اهداف احساسات و محدوديت هاي خويش را بشناسيد و با آرامش با آنها برخورد نماييد. خواه از طريق مطالعه، خواه از طريق انديشيدن و تفکر، سعي کنيد بعضي راه هايي را که باعث شناخت شما از خودتان مي شود و اين که چه چيزهايي شما را خوشحال مي کند پيدا کنيد. چنانچه به اين توصيه عمل کنيد، بهتر قادر به کنترل زندگي و مشکلات پيش روي خود خواهيد بود.

2 - به خودتان ارزش بدهيد و به خود اعتماد داشته باشيد

ممکن است سخت به نظر برسد اما سعي کيند رفتارتان گوياي اين باشد که از خودتان مواظبت مي کنيد. حتي اگر هميشه احساس عدم اطمينان مي کنيد، برخورد و رفتار مثبت را به دنياي اطراف هديه دهيد. برخورد مردم با شما متأثر از رفتار و پوشش شماست. بنابراين خود ارزشي و خود اعتمادي را به نمايش بگذاريد تا احترام را براي شما به ارمغان آورد.

3 - بيش از حد توان تان کار نکنيد

همه ما با سخت کوشي، خواهان تأمين امنيت و رفاه خانواده مان هستيم. اما مهم اين است که تعادل را در زندگي حفظ کنيم. معمولاً آن چه از نظر مالي دنبال مي کنيم با آن چه که تحقق مي يابد يکسان نيست. اگر براي شما تأمين معاش مهمتر از صرف وقت با عزيزان يا لذت بردن از زندگي است، بهتر است در تعيين اولويت ها بازنگري کنيد. سعي کنيد برقراري تعادل را از کسي که بين زندگي شغلي و خانوادگي اش اين توازن را ايجاد کرده بياموزيد يا اين که با خانواده يا دوستانتان راجع به تأثيرات شغلي تان بر روي آنها صحبت کنيد.

4 - از افراد منفي دوري کنيد

از ارتباط مسموم که در شما احساس ناراحتي، عصبانيت يا ناامني مي کند اجتناب کنيد. حتي المقدور ارتباط خويش را با کساني که براي شما افسردگي به ارمغان مي آورند به حداقل برسانيد، کساني که اکثراً محبت هاي دريافتي را بدون پاسخ مي گذارند و يا کساني که دائماً از شما انتقاد مي کنند. صداقت سخنان چنين افرادي را مورد ارزيابي قرار دهيد تا ببينيد که ميزان حقايق موجود در سخنانشان تا چه حد براساس ارتباطي مثبت و خوش بينانه است. اگر کساني شما را تحت فشار رواني قرار مي دهند صريحاً از آنها بخواهيد شما را رها کنند.

5 - مثبت فکر کنيد

سعي کنيد از حداکثر توانايي هايتان استفاده کنيد و به قدرت خويش اتکا کنيد. علايق شخصي تان را با مطالعه و رفتن به کلاس توسعه دهيد. علايق جديد را امتحان کنيد و شکست هايتان را به کار گيريد.

همه ما بخشي از اوقاتمان را از دست داده ايم اما افراد موفق از شکست هايشان درس گرفته اند و مغلوب شکست شان نشده اند. اگر شما توانايي هايتان را به خوبي افزايش دهيد و نقش مثبتي داشته باشيد واقعاً قادر به تغيير موقعيت هاي منفي به موقعيت هاي مثبت خواهيد بود.

6 - ورزش، ورزش، ورزش

يک رژيم غذايي مناسب و قدري فعاليت بدني روزانه، اعم از اين که پياده روي آرام باشد يا کار بيرون، فشار و

اضطراب را تخفيف مي دهد و روحيه را شاداب نگه مي دارد. ورزش و تمرينات بدني، افراد را از احساس برتري طلبي رهايي و توانايي هاي سرکوب شده ذهن را ترقي مي دهد. همين امر منجر به جلوگيري از افسردگي مي شود. براي اشخاص متفاوت ورزش هاي مناسب آنها وجود دارد. تمرينات کششي و يوگا براي تخفيف فشار بسيارمناسبند. بعضي تمرينات نيز مي توانند به رفع عصبانيت کمک کنند. البته ورزش بيرون از منزل فوايد مضاعفي دارد، نور آفتاب در بهبود روحيه و تخفيف افسردگي کمک مؤثري محسوب مي شود.

7 - بخشي از اوقاتتان را تنها بگذاريد

«لذت بردن از جمع دوستان» و «تنهايي» دو بخش از زندگي اند که براي تقويت روحيه بسيار مهم اند.

علاوه بر گذراندن 20 دقيقه در حمام ، گوش دادن به موسيقي يا خروج از منزل به قصد لذت بردن از طبيعت، زماني رابراي لذت بردن از تنهايي خويش صرف کنيد. چنانچه اين امر را سخت يافتيد ممکن است با توسل به اجتماع از مشارکت در موضوعات مهم دوري کنيد.

8 - به ديگران کمک کنيد و اجازه دهيد ديگران به شما کمک کنند

وقتي مشکلاتتان طاقت فرسا به نظر مي رسد نشان دهيد که کمک ديگران مي تواند اضطراب و دلواپسي شما را برطرف کند، بنابراين مشکلاتتان را کاملاً در منظر ديگران قرار دهيد. کمک بلاعوض در مسائل اجتماعي يا کمک به دوستان نيز مي تواند به نفع شما تمام شود. اگر در مقابل کمکي کم دريافت کرده ايد به همان ميزان به ديگران مساعدت نماييد. به اين ترتيب جمعيت مناسبي از دوستان و اقوامي را در اطراف خود جمع مي کنيد که شريک اوقات خوش شما هستند و مددکاران زمان تنگي و سختي تان.

9 - ارتباط و مراودات

با روشي روشن و در عين حال همراه با آرامش و متانت، احساساتتان را نسبت به خانواده، دوستان و مدرسه و دانشگاه تان بيان کنيد و با دقت کامل به جواب آنها گوش فرا دهيد. هرگز خود را تحت فشاري که ناشي از عدم بيان احساساتتان است قرار ندهيد. چرا که اين فشار، انفجار ناگهاني در پي خواهد داشت و ديگران شما را به « عصبانيت » خواهند شناخت.

عصبانيتي را که باعث پريشاني و دانستن نقاط ضعف شما مي شود کنترل کنيد. هرگز اجازه ندهيد ديگران ذهن شما را بخوانند.

10 - موقع احتياج، کمک بطلبيد

افرادي را پيدا کنيد که هنگام مشکلات بتوانيد با آنها مشورت کنيد. چنانچه پس از مشورت با دوستانتان و خانواده، مشکلات تان همچنان طاقت فرسا جلوه مي نمايد و احساس عدم آرامش مي کنيد، با مشاوريني صحبت کنيد که خواهان کمک و ياري به شما هستند. اگر احساس عدم امنيت، نگراني يا ناراحتي و پريشاني مي کنيد فوراً از يک مشاور متخصص کمک بگيريد.

منبع : اينترنت

لينک ها

 چند راه براي رسيدن به هدف 

 چگونه با خستگي مبارزه كنيم 

 بخنديد تا شاداب بمانيد 

 راه هاي يك زندگي شاد 

 خنده و تأثير آن بر سلامتي 

کتاب هاي « روان شناسي » ، « خانواده » و « متفرقه » در فروشگاه اينترنتي تبيان

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 1:34  توسط امیر علیپور - amir alipour  | 

«می توانم» به جای« نمی توانم»

«می توانم» به جای« نمی توانم»

خود پذیری(3)

خودم را می پذیرم...

مقاله ی اول(خود را بپذیر)

مقاله ی دوم(آینه دروغ نمی گوید)

 

درادامه ی بحث خود پذیری در این مقاله به ذکر یک مثال شخصی و یک تجربه می پردازیم:

 

یک مثال شخصی

 

در نوجوانی با هنر برخورد با احساسات ناخواسته آشنایی چندانی نداشتم و اغلب در مقام رد کردن احساسات ناخوشایند و انکار آن‌ها بودم.

 

به یاد دارم که گاه شدیداً احساس تنهایی می‌کردم. دنبال کسی می‌گشتم که بتوانم احساساتم را با او در میان بگذارم، از علائق و خواسته‌ها و اندیشه‌ هایم حرف بزنم. در سن شانزده سالگی به این باور رسیدم که تنهایی یک ضعف است. و میل به صمیمی شدن با دیگران، شکست استقلال و خودمختاری است. البته در همه اوقات در این اندیشه نبودم، امّا در مواقعی در این ذهنیت قرار می‌گرفتم. در این زمان کاری از من ساخته نبود جز آن‌که بدنم منقبض می‌شد، تنفس‌هایم کوتاه می‌گردید و خودم را تحقیر و سرزنش می‌کردم. می‌خواستم هر طور شده حواسم را به موضوع دیگری پرت کنم. سعی داشتم خود را مجاب کنم که موضوع ابداً برایم مهمّ نیست.

 

به دیگران فرصت چندانی نمی‌دادم. در مقایسه با سایرین احساس متفاوتی داشتم. به خود می‌گفتم که من افکار و کتاب‌هایم را دارم و به همین اندازه کفایت می‌کند.

 

اگر به این توجّه کرده بودم که میل من به داشتن تماس با دیگران طبیعی است، اقدامی برای درک رابطه ی خود با دیگران انجام می‌‌دادم. اگر می‌گذاشتم تا درد تنهایی را درک کنم، اگر خودم را سرزنش نمی‌کردم، می‌توانستم با افراد دیگر معاشرت کنم.

 

امّا نکته ی مهمّی که در اینجا می‌خواهم به آن اشاره کنم دور ساختن عزّت‌ نفس از خویشتن است. من چه می‌پذیرفتم و چه نمی‌پذیرفتم برای خود احساسی داشتم. چیزی در مغزم می‌گفت که بخشی از وجودم را سرکوب می‌کنم، نیاز به داشتن روابط انسانی. این‌گونه عزّت‌نفس خود را خدشه‌دار می‌کردم.

 

به همین دلیل بود که وقتی بعداً تصمیم گرفتم، بخش‌های از خود را که دور کرده‌ام ، مجدداً تصاحب کنم، عزّت نفسم افزایش یافت.

 

یک تجربه

 

چند دقیقه‌ای روی یکی از احساسات خود که روبه‌ رو شدن با آن برایتان آسان نیست تمرکز کنید؛ احساس عدم امنیت خاطر، تألم، غبطه، خشم، اندوه، تحقیر، هراس.

 

وقتی این احساس را از سایر احساساتتان منفک می‌کنید، دقت کنید و ببینید آیا می‌توانید روی آن متمرکزتر شوید. حالا احساس کنید جریان تنفس خود را به درون این احساستان هدایت می‌کنید و بعد آن‌را بیرون می‌ریزید. سعی کنید که به جای این‌ که این احساس را رد کنید آن را به خوبی تجربه نمایید، احساس ناخوشایند را به طور کامل قبول کنید. این تجربه را لمس و مرور کنید. وقت صرف کنید. عجله‌ای در کار نیست.

 

به خود بگویید: «در حال حاضر من چنین احساسی دارم و آن ‌را به‌ طور کامل می‌پذیرم.» ممکن است در شروع، کار دشواری باشد. ممکن است احساس کنید که عضلات بدنتان سخت می‌شود. امّا ممارست کنید. روی تنفس کردنتان دقیق و متمرکز باقی بمانید. به این فکر کنید که عضلات خود را شل و آزاد و رها می‌کنید. به خود بگویید: «حقیقت، حقیقت است، آنچه هست، هست، احساسی که وجود دارد، وجود دارد.» ممکن است شما هم مانند من به این نتیجه برسید که بد نیست اگر به خود بگویید «من در حال حاضر دنیای هراس، تألم، غبطه یا سردرگمی ( یا هر احساس منفی دیگر) را مرور می‌کنم.»

 

امیدوارم از این تمرین به سود خود استفاده کنید.

 

وقتی خودپذیری به نظر غیرممکن می‌رسد

 

اکنون به موردی توجّه کنید: فرض کنید که واکنش منفی ما نسبت به یک تجربه به قدری شدید است که احساس می‌کنیم نمی‌توانیم در رابطه با آن به خودپذیری برسیم.

 

در این مورد فرض را بر این بگذاریم که احساس، اندیشه یا خاطره به قدری پریشان کننده است که پذیرش به نظر غیر ممکن می‌رسد. نمی‌توانیم از منقبض شدن جلوگیری نکنیم. راه حل این معضل مقاومت در برابر مقاومتمان نیست. به جای آن باید اقدام هوشمندانهتری بکنیم. اگر نتوانیم احساسی را بپذیریم، باید مقاومت خود را قبول کنیم. به عبارت دیگر باید شرایط و جایگاه مان را قبول کنیم. در لحظه اکنون حضور داشته باشید و آن را به طور کامل تجربه کنید.

وقتی با مانعی می‌جنگیم قوی‌تر می‌شود، امّا وقتی تایید و تجربه می‌کنیم و آن را می‌پذیریم، به تدریج مانع، ذوب می‌شود و از میان می‌رود.

در این رابطه یک برنامه ی 5 هفته ای تکمیل جمله ، جهت ساده کردن خود پذیری طراحی شده است که در مقاله ی بعد به آن می پردازیم.

 

ادامه دارد...

 

منبع : تغییر و تلخیص از کتاب روان شناسی عزت نفس- مترجم:مهدی قراچه داغی

 

مقالات مرتبط:

بزرگ ترین حامی زندگی من

تقویت اعتماد به نفس

اعتماد به نفس برای یک عمر

تصویر ذهنی خوبی از خود بسازید

فقط آدمهای موفق ، معتبرند

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 1:33  توسط امیر علیپور - amir alipour  | 

خودت خودتو خوشبخت کن !

خودت خودتو خوشبخت کن !

مسئولیت در قبال خود (1)

مسئول خوشبختی خود باش

برای آن‌که احساس کنیم شایسته ی زندگی و سعادت هستیم باید بتوانیم بر زندگی خود مسلط باشیم و به اختیار برسیم و لازمه ی این مهمّ تمایل به قبول مسئولیت در قبال رفتار و دستیابی به هدف‌هاست. این بدان معناست که در قبال زندگی و سعادت خود قبول مسئولیت کنیم.

قبول مسئولیت در قبال خود برای رسیدن به عزّت‌نفس ضرورت دارد.

کسی که در قبال خود قبول مسئولیت می‌کند نشان می‌دهد که از عزّت‌نفس  برخوردار است. رابطه ی میان عزّت‌نفس و ارکان تشکیل دهنده ی آن، رابطه‌ای همیشه متقابل است.

 

قبول مسئولیت در قبال خود مستلزم تحقّق موارد زیر است:

 

- مسئول تحقق خواسته‌هایم هستم.

- مسئول انتخاب‌ها و اعمال خود هستم.

- مسئول میزان آگاهی هستم که در کارم وارد می‌کنم.

- مسئول میزان آگاهی هستم که به روابطم با دیگران می‌آورم.

- مسئول روابط خود با دیگران هستم- همکاران، مشتریان ، همسر، فرزندان، دوستان .

- مسئول تعیین اولویت‌های زندگی خود هستم.

- مسئول کیفیت ارتباطات خود با دیگران هستم.

- مسئول خوشبختی خود هستم.

- مسئول بالا بردن عزّت‌نفس خود هستم.

 

برای روشن‌تر شدن مطلب به توضیحات زیر توجّه کنید.

 

مسئولیت در قبال تحقّق خواسته. جز من هیچ کس مسئولیتی در قبال تحقق امیال و خواسته‌های من ندارد. اگر خواسته‌ای دارم مسئولیت تحقق این خواسته صرفاً بر دوش من است. وظیفه ی من است که برنامه ی اقدامی برای تحقق خواسته‌هایم تدوین کنم.

 

اگر تحقّق خواسته‌های من نیازمند مشارکت دیگران باشد، مسئولیت من است که بدانم آن‌ها متقابلاً از من چه انتظاری دارند، باید به علائق و منافع دیگران احترام بگذارم و بدانم که اگر همکاری و کمک آن‌ها را می‌خواهم باید متقابلاً خواسته‌ها و منافع آن‌ها را رعایت کنم.

 

کسی برای تحقّق خواسته‌هایم به من مدیون نیست.

اگر من نخواهم که برای تحقّق خواسته‌هایم کاری صورت دهم ، باید بدانم که این‌ها به راستی خواسته‌های من نیستند.

مسئولیت در قبال انتخاب‌ها و اقدامات. در قبال گزینه‌ها و اقدامات و رفتارم مسئول هستم اگر من انتخاب کننده هستم بدون تردید مسئولیت خوب و بد انتخاب‌هایم نیز بر عهده ی من است. باید به این حقیقت توجّه داشته باشم.

 

مسئولیت در قبال آگاهی در کار. کسی جز من در قبال آوردن آگاهی به فعالیت‌های روزانه‌ام مسئولیت ندارد. می‌توانم با آگاهی تمام و یا بدون آگاهی و یا جایی در حد فاصل این دو نهایت کار  کنم.

 

مسئولیت در قبال آگاهی در روابط با دیگران. آنچه در مورد کار گفتیم در مورد رابطه با دیگران نیز مصداق دارد.

 

مسئولیت در قبال رفتار با دیگران. همکاران، معاشرین، مشتریان، همسر، فرزندان و دوستان. من مسئول هستم  که چگونه حرف می‌زنم و چگونه گوش می‌دهم. مسئولیت پایبندی یا عدم پایبندی به قول و قرارهایم با من است. مسئولیت منطقی بودن یا نبودن رفتارم با دیگران برعهده ی من است. وقتی دیگران را مسئول اقدامات خود معرّفی می‌کنیم در واقع از واقعیت فرار می‌کنیم: «او مرا دیوانه می‌کند»، « سربه سرم می‌گذارد» «در صورتی رفتارم عقلایی می‌شود که او ...»

مسئولیت در قبال اولویت‌بندی زمان. این که آیا انتخاب‌های من به سود من یا به زیان من است، موضوعی است که به من مربوط می‌شود. این‌که نیرو و زمان خود را صرف انجام دادن چه کارهایی بکنم موضوعی مربوط به خود من است. این که اوقاتم را صرف خانواده‌ام بکنم یا آن را با دوستانم بگذرانم، موضوعی است که به خود من مربوط می‌شود.

 

وقتی در جلسات آموزش مدیران از آن‌ها می‌خواهم عبارت «اگر مسئولیت در قبال اولویت‌بندی اوقاتم را به عهده داشته باشم....» را تکمیل کنند، اغلب عباراتی از این قبیل را برای تکمیل جمله در نظر می‌گیرند: «اوقاتم را صرف آموختن «نه» گفتن می‌کنم»؛ «30 درصد فعالیت‌های جاری خود را کنار می‌گذارم،» «مولّد‌تر می‌شوم» «از کارم بیشتر لذت می‌برم،» «از امکانات بالقوه‌ام بیشتر استفاده می‌کنم.»

 

مسئولیت در قبال کیفیت ارتباط با دیگران. من مسئول ارتباط خود با دیگران هستم. مسئولیت این که آیا مستمع یا مستمعین حرفم را درک کرده‌اند بر عهده ی من است. مسئولیت به اندازه کافی بلند و شمرده حرف زدنم بر عهده من است.

 

مسئولیت در قبال سعادت خود. باور اشتباهی است اگر گمان کنیم که سعادت و خوشبختی ما به دست دیگران است. اشتباه است اگر گمان کنیم که تنها در صورتی می‌توانیم خود را دوست بداریم که دیگران ما را دوست بدارند. اشتباه است اگر گمان کنیم تنها در صورتی می‌توانیم خشنود باشیم که دیگران برایمان کاری صورت دهند.

قبول مسئولیت در قبال خوشبختی، خود نیرو دهنده است.عنان زندگی ما را به دست خودمان می‌دهد.

مسئولیت در قبال انتخاب ارزش‌ها. تصمیم این‌که کدام ارزش را برای زندگی خود انتخاب کنیم برعهده ی ماست، همانطور که مسئولیت تجدیدنظر در ارزش‌هایی که تاکنون پذیرفته‌ایم با خود ماست.

 

مسئولیت در قبال بالا بردن عزّت‌نفس.

عزّت‌نفس هدیه‌ای نیست که آن را از دیگران قبول کنیم، عزّت‌نفس از درون انسان نشأت می‌گیرد. انتظار این‌که حادثه‌ای روی دهد و عزّت نفس مرا بالا ببرد، انتظاری بیهوده است.
 

یک نکته مهمّ :

 

وقتی تاکید می‌کنیم مسئولیت زندگی و سعادتمان بر عهده ی خود ماست. هرگز منظورم این نیست که عوامل خارجی و حوادث و اتفاقات نمی‌توانند در این میان نقشی داشته باشند. این را هم نمی‌گویم که هر شخصی به‌طور کامل مسئول اتفاقاتی است که برای او می‌افتد.

 

من موافق این گفته نیستم که مسئول همه ی اتفاقاتی که برای شخص می‌افتد خود اوست. بسیاری از امور هستند که بر آن کنترلی نداریم. اگر خود را در قبال کارهایی که بر آن اختیاری نداریم مقصّر بدانیم، عزّت‌نفس خود را به مخاطره می‌اندازیم. وظیفه ی ماست که بدانیم چه اموراتی مربوط به من است و چه اموراتی مربوط به من نیست.

 

ادامه دارد...

 

منبع: تغیر و تلخیص از کتاب روان شناسی عزت نفس – ناتانیل براندن

 

مقالات مرتبط:

رکن دوم عزت نفس                

«می توانم» به جای« نمی توانم»

ده کلید برای تقویت روحیه                 

جمله ها را تکمیل کن !!

دیگه طاقت ندارم  !

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 1:32  توسط امیر علیپور - amir alipour  |