یارب از ابر هدایت برسان بارانی

سلام
سرانجام رسیدیم به آخرین اصل از مبحث "رسیدن به هر هدفی"،" اصل چگونه دوم"
بعد از اجرای اصل چرای دوم با توجه به پاسخی که از اجرای این اصل بدست آمده از خودمان یک سؤال دیگر می پرسیم "من چگونه میتوانم با تلاشی دوباره ،به هدفم برسم؟"
در پاسخ به این سؤالات تمام مباحثی که در اصل چگونه ی اول گفته شد عیناً تکرار میشود اما این مرتبه بهترین مسیر با دقت بیشتری و به صورت واقع بینانه تری انتخاب می شود و ما با آگاهی و قدرت بیشتری به سمت هدفمون حرکت خواهیم کرد و با احتمال خیلی خیلی بیشتر به هدفمون می رسیم و همه با هم پروانه وار پر خواهیم گرفت تا اوج نهایت.
|
|
|
١. وقتى يکساله بوديد، او شما را حمام میبرد و تميز میکرد. قدردانى شما از او اين بود که تمام شبها تا صبح گريه میکرديد. ٢. وقتى دوساله بوديد، او به شما راه رفتن آموخت. قدردانى شما از او اين بود که هر وقت صدايتان میکرد فرار میکرديد. ٣. وقتى سهساله بوديد، او تمام غذاهاى شما را با عشق و علاقه آماده میکرد. قدردانى شما از او اين بود که ظرف غذايتان را روى زمين میانداختيد و همه جا را کثيف میکرديد. ٤. وقتى چهارساله بوديد، او به دست شما چندمداد رنگى داد. قدردانى شما از او اين بود که روى ديوارهاى اتاق و ميزغذاخورى خط میکشيديد. ٥. وقتى پنجساله بوديد، او لباسهاى قشنگ به تن شما میپوشاند. قدردانى شما از او اين بود که خود را در نزديکترين خاک و گِلى که پيدا میکرديد میانداختيد. ٦. وقتى شش ساله بوديد، او براى شما يک توپ خريد. قدردانى شما از او اين بود که آن را به شيشه همسايه کوبيديد. ٧. وقتى هفت ساله بوديد، او شما را به مدرسه برد. قدردانى شما از او اين بود که داد میزديد:«من نميام! من نميام!» او کیست؟؟
|
پیامبر اکرم (ص):
"بر عمر خود ، بخیل تر از درهم و دینارت باش."
مکارم الاخلاق ص ۴۶۰
زمان با ارزش ترین منبعی است که در اختیار داریم. مهمترین وظیفه در زندگی آن است که بیشترین بهره را از این "زمان " ببریم.
طبق تخمین به عمل آمده ۳۰ یا ۴۰ درصد از توان افراد در کار آزاد شده است . یعنی بیشتر افراد حداقل ۶۰ درصد از زندگیشان را حرام میکنند. بیشتر وقتها و انرژیها به هدر میروند. چون اهداف روشن ، برنامه ریزی ، اولویت گذاری و دورنگری وجود ندارد.
مدیریت زمان ، لوتار جی سی ورت ص۵ و ۶
یکی از شرایط موفقیت انسان درک کردن قیمت و ارزش وقت است . اگر جوانی ثروت هنگفتی از پدر به ارث برده باشد و دیوانه وار اسراف کند همه متاسف میشوند و عاقبت شومش را حدس میزنند که بدختی ها و پشیمهانی هاست . ولی همین ما ،خود ما نسبت به سرمایه بزرگتر یعنی وقت و عمر همان معامله ای را میکنیم که آن جوان نسبت به مال و ثروت خود میکند و هیچ گونه متاثر نمیشویم.معمولا اشخاص تربیت یافته که از خدا میترسند ، ممکن نیست ده شاهی مال کسی را بخورند تلف کنند و اگر هم تلف کردند از مال خودشان جبران میکنند ولی همین اسخاص برای عمر دیگران حرمتی قائل نیستند و به خودشان حق میدهند به هر بهانه ای وقت دیگران را تلف کنند ، مثلا خلف وعده میکنند .........
حکمتها و اندرزها ، متفکر شهید استاد مرتضی مطهری ص۵۸
مومن باید شبانه روز خود را به 3 قسمت تقسیم کند : زمانی برای نیایش و عبادت پروردگار (معنوی) , زمانی برای تامین هزینه زندگی (مادی ) و زمانی برای واداشتن نفس به لذت هایی که حلال و مایه زیبایی است .( معیشتی )
حکمت 390 نهج البلاغه
هر چه وقتمان را بهتر سازماندهی کنیم (برنامه ریزی ) بهتری میتوانیم از آن جهت دستیابی به اهداف شخصی و شغلی استفاده کنیم.
برنامه ریزی به معنی آمادگی جهت تحقق اهداف است ." برنامه ریزی یعنی نجات دادن و ذخیره سازی وقت ."
مدیریت زمان لوتارجی سیورت ص 21

هدف آن چیزیست که ما را همیشه در حرکت نگه میدارد."![]()
بشر بدون هدف قادر به زندگی نیست.
مثلا علی را در نظر بگیرید که به برگشتن به دانشگاه و گرفتن مدرک فکر میکند . او کاملا مطمئن نیست که این تصمیم درستی ست یا نه؟ مشکل این جاست که او در سی و پنج سال گذشته در حال گرفتن این تصمیم بوده است و حالا پنجاه و پنج ساله است ! و دیگر وقت زیادی برایش باقی نمانده است.
تازه این یه مثال کوچولو بود . حالا در نظر بگیرید خیلی از ماها که اصلا کل زندگیمون بی هدف داره طی میشه چه ضرری میکنیم.
مهمترین چیز رسیدن به هدف مورد نظر نیست بلکه یاد گرفتن و رشد کردن در خلال این راه است.
هدف شما از زندگی چیه؟واسه چی صبح و شب و شب رو صبح میکنید؟واسه چی دانشگاه میرید؟ واسه چی ازدواج میکنید؟ واسه چی کار میکنید؟ واسه چی بچه دار میشید؟ واسه چی غذا میخورید و نفس میکشید ، یعنی واسه چی سعی میکنید زنده باشید؟

میدونید آدمای موفق کیا هستند؟ اونایی که از چیزایی که دارن به بهترین نحو استفاده میکنن و از بودن با اطرافیاشون لذت میبرن و به همه چیز و همه کس عشق میورزن اما در عین حال به هیچ کدوم دل نمیبندن ، یعنی اگه یه روز از دستشون بدن هم به خاطرشون غصه نمیخورن جوری که به شادی و زندگی زیباشون لطمه بزنن. به نظر شخص من بهترین مصداق این مورد میتونه شخص پیامبر صلی الله علیه و آله باشه. آخه ایشون بهترین عاشق و معشوق خدا که بودن ، عشقشون به دختر و همسر و خانواده و کسایی که باهاشون زندگی میکردن هم که واسه همه ما روشنه و جالب تر از همه این که ، به همه چیزشون هم عشق میورزیدن ، شنیدم که حتی واسه وسایلشون اسم گذاشته بودن و با اون ها صحبت میکردن یعنی حتی وسایلشون رو هم دوست داشتن مثل عباشون .اما همه ما میدونیم که حتی سر سوزنی هم به چیزای دنیا وابسته نبودن.
خیلی سخته آدم بتونه این جوری باشه ، نه؟
شما تا حالا شده با چیزایی که دارین و روزمره ازشون استفاده میکنین صحبت کنین؟
شده یه بار که دارین ظرف میشورین به جای این که غر غر کنین و مدام بگین :" اه ، بازم ظرف شستن .این شده کار هر روزم بشور و بشور." بگین:" وای ظرفای زیبای من ازتون ممنونم ، نمیدونم اگه شما نبودین من باید چه کار میکردم ، تو چی باید غذا میخوردم.خدا رو شکر که شما رو به من داد."
شده یه روز صبح که میخواین سوار ماشین بشید و برید اداره به ماشینتون بگین :" صبح بخیر ماشین مهربون من. وای چقدر خوبه که خدا تو رو به من داده ، وگرنه من باید این همه راه و با سختی میرفتم اداره ."
یا این که یه بار که دارین از تو یخچالتون یه چیزی برمیدارین که بخورین بهش بگین :" وای یخچال عزیزم ، از خدا میخوام که تو رو همیشه واسم نگه داره. اگه تو نبودی من هر روز باید میرفتم و خرید میکردم. تو چقدر خوبی ، چقدر کارای من و راحت میکنی ."
و هزاران وسایل دیگه که در طول روز ازشون استفاده میکنیم بدون این که قدرشون رو بدونیم.
اگه همه ما به وسایل اطرافمون با این دید نگاه میکردیم ، اگه سعی میکردیم با دیده عادت به همه چیز نگاه نکنیم زندگی خیلی واسمون شیرین تر میشد. اون وقت دیگه خوشی زیر دل خیلی هامون نمیزد ، اون وقت دیگه چشممون دنبال مال این و اون نبود و یه کم قدر چیزایی که داریم و میدونستیم.
اصلا نمیدونم چرا ما آدما همیشه از زمین و زمان طلبکاریم. حتی از خدا !!! البته این حق رو داریم اما به شرطی که اول از خودمون طلبکار باشیم.
پیامبر اکرم (ص): کسی که پیوند خویشاوندی را گسسته است ، با ما هم نشین نمیشود ، چون لطف خداوند بر گروهی که میان آنان قطع رحم شده است ، فرود نمیآید.
مازندرانی ، شرح اصول کافی ج 9 ص202
پیامبر اکرم (ص) : از رحمت خدا دور باد کسی که خانواده خود را ضایع کند و آنها را به حال خود واگذارد.
ملکوت اخلاق ص 202
پیامبر اکرم (ص) : ای علی ! از من بشنو و من جز آنچه خدایم فرمان داده است ، نمیگویم. هر مردی که همسرش را در کار خانه کمک کند ، به تعداد موهای اندامش ، یک سال عبادت برایش به شمار می آورند ، سالی که روزهایش روزه بوده و شب هایش را به پا خاسته باشد.
بحار الانوار ج101 , ص132
پیامبر اکرم (ص): آگاه باشید که بهترین شما کسانی هستند که با زن های خود مهربان تر باشند و من از این نظر بهترین شمایم. جامع الصغیر ج1 ص 369
پیامبر اکرم (ص) : کسی که پسرش را شاد کند , گویا برده ای از تبار اسماعیل را آزاد کرده و کسی که با (کاری یا هدیه ای ) پسرش را خوشحال کند .................
من لا یحضره الفقیه ج2 ص 283
پیامبر اکرم (ص) : بهترین فرزندان شما دختران هستند. هیچ خانه این نیست که در آ« دختران باشند , جز اینکه هر روز دوازده برکت از آسمان بر آن فرود میآید .................
صحیح مسلم ج8 ،ص 92
پیامبر اکرم (ص) : خدا را خدا را در مورد همسایگانتان (در نظر داشته باشید و به آنها نیکی کنید) که این سفارش پیامبرتان است. بحار الانوار ج74 ص153
پیامبر اکرم (ص) : شما را سفارش میکنم که با جوانان به خوبی و نیکی رفتار کنید , چون آنان نازک دل ترند.
سفینه البحار ج2 ص 176
پیامبر اکرم (ص) : محبوب ترین خانه های شما در نظر خداوند خانه ایست که در آن به یتیمی احترام نهاده شود .
بحار الانوار ج72 ص 137
پیامبر اکرم (ص): هر مسلمانی که به مسلمان دیگر خدمت کند، خداوند به تعداد آنها در بهشت برایش خدمت گزار قرار میدهد. اصول کافی ج2 ص 200

به مجید سعد آبادی که عقیده دارد" نوستالژیست"، باورندارد.
در را می کوبم و به کوچه می ریزم
هزار پا فراموشی را ...
همه چیزاز این معمولی تر است
و من بیست و پنج دقیقه منتظر اتوبوس می مانم
من خوب و خوشبختم
چون هر روز زخم هایم را می شمارم
و خوشبخت تر ، چون به کلاس و جلسات شعر نمی روم .
و همه ی حقوقم را
صرف خوردن قهوه و خریدن رنگ و بوم می کنم .
و می دانم همین دیروز
قیمت نوعی مشروب بیست و دو هزار تومان بود
یعنی می شود چند تا کتاب ؟
...
می دانی ؟
به نظرم دنیا هر طور می خواهد باشد آزاد است
و مهم نیست چه چیز انسانها را یاد هم بیاندازد
چون همیشه بهانه یی – حادثه یی
جایی کمین کرده و منتظر است .
این نظر شخصی من است :
( فراموشی کلفت تر از این حرفهاست !)
خسته که می شوم
می خواهم بروم طبقه ی پنجم آن ساختمان روبرویی ؛
پیش کارگرانش
و ببینم هیچ عروسکی از پنجره ی روبرو
سیگار دود نمی کند یواشکی !؟
اینجا طبقه ی چهارم شرقی است
همه ی اشیاء خشنودند و با شعور!
میز ، پنجره ، ساعت
و این تلفن کلیشه ای ! که خواب است
من را یاد فیلم های دهه ی هفتاد می اندازد!
همه چیز عادی است
زندگی وقیحانه در جریان است
با آدمهایی که گول خوردنشان ملس است !
و به بازی خوردن عادت کردند .
نه دست و پایی و نه ... .
باکی نیست!
شما بخندید و با لبخندتان تیر بارانم کنید
و فکر کنید
من یک نوستالژیست عقب مانده ام !
|
حریق خزان بود!
همه برگ ها آتش سرخ،
همه شاخه ها شعله زرد،
درختان، همه دود ِ پیجان
به تاراج باد!
و برگی که می سوخت،
می ریخت،
می مرد.
و جامی-سزاوار چندین هزار آفرین-
که بر سنگ می خورد!
□
من از جنگل شعله ها می گذشتم
غبار غروب
به روی درختان فرو می نشست.
و باد غریب،
عبوس، از بر شاخه ها می گذشت،
□
فضا را صدای خم آلود برگی، که فریاد می زد،
و برگی که دشنام می داد،
و برگی که پیغام گنگی به لب داشت
لبریز می کرد.
و در چشم برگی که خاموش ِخاموش می سوخت
نگاهی، که نفرین به پاییز می کرد!
□
حریق خزان بود من از جنگل شعله ها می گذشتم
همه هستی ام جنگلی شعله ور بود!
که توفان بی رحم اندوه،
به هر سو که می خواست، می تاخت
می کوفت، می زد،
به تاراج می برد!
و جانی،
که چون برگ،
می سوخت، می ریخت، می مرد!
و جامی
-سزاوار نفرین!-
که بر سنگ می خورد!
□
شب از جنگل شعله ها می گذشت
حریق خزان بود و تاراج باد
من آهسته در دود شب رو نهفتم
و در گوش ِ برگی که خاموش ِ خاموش می سوخت گفتم:
مسوز این چنین گرم در خود، مسوز!
مپیچ این چنین تلخ بر خود، مپیچ!
که گر دست بیداد ِتقدیر ِکور،
تو را می دواند به دنبال باد؛
مرا می دواند به دنبال هیج!
«فریودن مشیری» |
گفت ما را هفت وادی در ره است
چون گذشتی هفت وادی،درگه است
وا نیامد در جهان زین راه کس
نیست از فرسنگ آن آگاه کس
چون نیامد باز کس زین راه دور
چون دهندت آگهی ای ناصبور؟
چون شدند آن جایگه گم سر به سر
کی خبر بازت دهد ای بی خبر؟
هست وادی طلب آغاز کار
وادی عشق است از آن پس ، بی کنار
پس سیم وادی است آن معرفت
پس چهارم وادی استغنا صفت
هست پنجم وادی توحید پاک
پس ششم وادی حیرت صعبناک
هفتمین وادی فقر است و فنا
بعد از این روی روش نبود تو را
در کشش افتی روش گم گرددت
گر بود یک قطره قلزم گرددت
وادی اول: طلب
ملک اینجا بایدت انداختن
ملک اینجا بایدت درباختن
در میان خونت باید آمدن
وز همه بیرونت باید آمدن
چون نماند هیچ معلومت به دست
دل بباید پاک کردن از هرچه هست
چون دل تو پاک گردد از صفات
تافتن گیرد ز حضرت نور ذات
وادی دوم: عشق
کس درین وادی بجز آتش مباد
وان که آتش نیست عیشش خوش مباد
عاشق آن باشد که چون آتش بود
گرم رو و سوزنده و سرکش بود
عاقبت اندیش نبود یک زمان
درکشد خوش خوش بر آتش صد جهان
وادی سوم: معرفت
چون بتابد آفتاب معرفت
از سپهر این ره عالی صفت
هر یکی بینا شود بر قدر خویش
بازیابد در حقیقت صدر خویش
سر ذراتش همه روشن شود
گلخن دنیا بر او گلشن شود
مغز بیند از درون نه پوست او
خود نبیند ذره ای جز دوست او
وادی چهارم: استغنا
هفت دریا یک شَمَر اینجا بود
هفت اخگر یک شرر اینجا بود
هشت جنت نیز اینجا مرده ای است
هفت دوزخ همچون یخ افسرده ای است
وادی پنجم: توحید
رویها چون زین بیابان درکنند
جمله سر از یک گریبان برکنند
گر بسی بینی عدد، گر اندکی
آن یکی باشد درین ره در یکی
چون بسی باشد یک اندر یک مدام
آن یک اندر یک ، یکی باشد تمام
وادی ششم: حیرت
مرد حیران چون رسد این جایگاه
در تحیر ماند و گم کرده راه
گر بدو گویند"مستی یا نه ای؟
نیستی گویی که هستی یا نه ای؟
در میانی یا برونی از میان؟
برکناری یا نهانی یا عیان؟
فانیی یا باقیی یا هردویی؟
یا نه ای هردو ، تویی یا نه تویی؟"
گوید:"اصلا می ندانم چیز من
وان "ندانم" هم ندانم نیز من
عاشقم اما ندانم بر کیم
نه مسلمانم نه کافر پس چیم
لیکن از عشقم ندارم آگهی
هم دلی پر عشق دارم هم تهی"
وادی هفتم: فقر و فنا
بعد از این وادی فقر است و فنا
کی بود اینجا سخن گفتن روا
عین وادی فراموشی بود
گنگی و کری و بیهوشی بود
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه گذاشتن سدی در برابر رودیست که از چشمانت جاری است.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته است.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدایی به سرانجام برسانی.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن یک همراه واقعیست که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه یخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست.